صعود قلم و لزوم حفظ حرمت قلم !

قلم حرمت دارد . قلم قداست دارد . قلم معجزه ی تا ابد ماندگار انسان است . در فرهنگ ما ، زیباترین و عمیق ترین بیان حرمت و قداست این معجزه را می توانیم در نوشته های علی شریعتی بیابیم :

"   ... هر کسی توتمی دارد  که  بدان  سوگند  می خورد  ، با آن  عشق می ورزد  ، دوست می دارد ، می پرستد ... هر کسی توتمی دارد که ذکر آدم بودن اوست ...  هر کسی توتمی دارد و توتم من " قلم " است ... که خویشاوند آن من راستین من است . عطیه ی روح القدس من است .  یادآور سرگذشت و یادآور سرشت و بازگوی سرنوشت من است ...    قلم توتم من  است .   قلم زبان  خدا است .   قلم امانت آدم است .  قلم ودیعه ی عشق است ...  و قلم توتم من است  .  و قلم توتم ما است .  "

قلم همواره در پیوندی ناگزیر با تفکر و اندیشه بوده است و ابزاری برای بیان آن . قلمرو قلم ، قلمرو آگاهی و بیداری است . قلمرو قلم ، قلمرو خرد و متانت است و ...

 

***

١_ در چند سال اخیر تعدادی از کوه نوردان وبلاگ نویس و وبلاگ دار (!) برای اجرای یک برنامه ی مشترک ، عنوان " صعود قلم " را انتخاب کرده اند . عنوانی که بنا به محتوای خود و بی اختیار ، مفاهیمی مانند تفکر و اندیشه را به ذهن متبادر می کند . عنوانی که تصور آن بدون خرد و متانت غیر ممکن است .

٢_ آیا دوستان کوه نورد ما می توانند تبلور و جلوه هائی حتی کوچک از مفاهیم گفته شده را در _ مثلا _ آخرین برنامه ی اجرا شده نشان دهند و آن را اثبات کنند؟

٣_ وقتی هدف خود را صرفا " دیدار و آشنائی " قرار می دهید ، دیگر چه اجبار و ضرورتی برای استفاده از عنوان " قلم " وجود دارد ؟ 

۴_ به نظر شما، با انتشار اخبار، عکس ها و فیلم های برنامه ی " صعود قلم "  ، افکار عمومی جامعه ای که در آن زندگی می کنیم چه تصور و ایده ای در باره ی اعضای این صنف ( کوه نورد جماعت ) خواهد داشت ؟  آیا اساسا ذهنیت و یا قضاوت افکار عمومی برایتان اهمیتی دارد ؟

۵_ از لحاظ جوهر شخصیت فردی و اجتماعی ، آیا تفاوت و تمایزی میان کوه نوردان با دیگر ورزش کاران جامعه مان وجود دارد یا نه ؟ آیا انتظار و توقع خرد و متانت از کوه نوردان در چنین مناسبت هائی ، انتظار و توقعی بی مورد است ؟

۶_ به عنوان یک عضو کوچک _ بسیار کوچک _ خانواده ی بزرگ کوه نوردان دارای وبلاگ ، نسبت به محتوای _ به واقع : بی محتوائی _ برنامه ی اجرا شده ، انتقاد و اعتراض دارم . به عاری بودن آن از جوهر تفکر و اندیشه . به انتشار گسترده ی عکس های بی ربط به موضوع این صعود برای افکار عمومی انتقاد و اعتراض دارم . 

٧_ عکس زیر مراسمی را نشان می دهد که معمولا در پایان صعود و بر فراز قله ها اجرا می شود .  عکس زیر مربوط به مراسم پایان " صعود قلم " بر فراز قله مهرچال است !!

 و البته عکس های دیگر :

برای دو عکسی که در این یادداشت بود ، علیرضا در سایت تنها در کوهستان ، موضوع اجازه برای انتشار را مطرح کرده است . با وجود آنکه چنین چیزی و اشاره به آن در هیچ قسمت از سایت ایشان وجود ندارد اما به پاس احترام و دوستی و هم چنین شخصیت دوست داشتنی اش، و البته لینک هائی که مدت هاست بدون اجازه (!) به مطالب این وبلاگ می دهد  این دو عکس و زیر نویس عکس بالا حذف شد .

عکس هائی که این روزها در وبلاگ های دوستان ، مانند آن را بسیار می بینیم !!

.

٨_ فرشید فاریابی در متن دعوت نامه ی اولین نشست وبلاگ نویسان کوه نورد نوشته بود :       " کوه نویس های گرامی سلام؛ چون من و ما با نوشتن، این ابزار همیشه مدرن سرو کار داریم و در این باور آموخته ایم: هر آنچه که هر فردی می تواند درباره موضوعی بیان کند را باید که به مدارا و تحمل مورد تامل قرار دهیم؛ قصد آن داریم آموخته ها را به عمل تجربه کنیم. تجربه کنیم که بتوانیم فاصله ی حرف تا عمل را به اندک ترین مقدار ممکن برسانیم. حرف هایمان را در عمل نهادینه و ماندگار کنیم و زیرساخت های اساسی برای برداشتن گام هایی در راه عملی که آغاز کرده ایم را مورد توجه قراردهیم. ما مردمانی با احساس هستیم. ما ایرانی هستیم . این احساس پاک انسانی، ما را وادار به تعامل بیشتر می کند. این تعامل بیشتر می طلبد که چهره در چهره ی یکدیگر دیدارهایی را شکل دهیم که فارغ از هر منیتی ،" ما " بودن و با هم بودن را در راهی که آغاز شده تجربه کنیم. هریک از ما در گوشه ای تجربه های فراوانی در این راه کسب کرده و افکار و ایده های جدید فراوانی در ذهن دارد. برای همه ی این تجربه ها ی پراکنده و این فکرهای متولد نشده باید فکری کرد. برای همه ی آنچه که در این چند سطر به آنها اشاره شد و بسیار بیش از آنچه گفته شد در دل هایمان سخن و در اذهانمان اندیشه داریم   http://nedayekouh.blogspot.com/2005_05_01_archive.html  " فرشید فاریابی در گزارش نهائی آن نشست از حضور ١١ نفر خبر داده بود و صعود مهرچال با حضور ٧٠ نفر برگزار شد . آیا باید از پیشرفت سخن بگوئیم یا در باب پس رفتی آشکار و خجالت آور ، انتقاد از خود را آغاز کنیم ؟ 

.

***

 

قلم حرمت دارد . قلم قداست دارد . قلم معجزه ی تا ابد ماندگار انسان است . در فرهنگ ما ، زیباترین و عمیق ترین بیان حرمت و قداست این معجزه را می توانیم در نوشته های علی شریعتی بیابیم :

"   ... هر کسی توتمی دارد  که  بدان  سوگند  می خورد  ، با آن  عشق می ورزد  ، دوست می دارد ، می پرستد ... هر کسی توتمی دارد که ذکر آدم بودن اوست ...  هر کسی توتمی دارد و توتم من " قلم " است ... که خویشاوند آن من راستین من است . عطیه ی روح القدس من است .  یادآور سرگذشت و یادآور سرشت و بازگوی سرنوشت من است ...    قلم توتم من  است .   قلم زبان  خدا است .   قلم امانت آدم است .  قلم ودیعه ی عشق است ...  و قلم توتم من است  .  و قلم توتم ما است .  "

قلم همواره در پیوندی ناگزیر با تفکر و اندیشه بوده است و ابزاری برای بیان آن . قلمرو قلم ، قلمرو آگاهی و بیداری است . قلمرو قلم ، قلمرو خرد و متانت است و ...

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٩ شهریور ۱۳۸٩


حکایت آدم های فرصت طلب در کوه نوردی ایران : کیومرث بابازاده

" کوه نوردی ایران نمی تواند تافته ای جدا بافته از جامعه ای باشد که در آن زندگی می کنیم " و این کمترین درس و آموزه ای است که در طی نزدیک به سه دهه حضور فعال و تشکیلاتی در کوه نوردی ایران به دست آورده ام . در گذر این سال های طولانی با بسیاری از افراد و شخصیت های فعال و تاثیر گذار این ورزش آشنائی و ارتباط داشته ام که حاصل آن ، به دست آوردن تجربیاتی ارزشمند و فراموش نشدنی بوده است .

از یک دیدگاه شخصی و در یک تقسیم بندی کلی ، کوه نوردان ایران را به لحاظ عملکرد ورزشی و تشکیلاتی و همچنین وجوه اخلاقی و شخصیتی شاید بتوان در دو گروه عمده مورد بررسی و ارزیابی قرار داد :

١_ کوه نوردانی که دارای مواضع ، اصول و معیارهای مشخصی در زندگی و فعالیت ورزشی خود هستند . کوه نوردانی شریف و صادق که  با اعتقاد به ارزش هائی مشخص و به دور از هیاهوی " آب و نان و شهرت "  توسعه ،  پیشرفت و ارتقای کیفی این ورزش را دنبال می کنند . در این گروه از کوه نوردان با دو طیف کاملا متمایز از یکدیگر روبرو هستیم  : کسانی که طبق همان مواضع ، اصول و معیارهای مشخص _ و البته شخصی خود _  اعتقادی به همکاری و فعالیت با دستگاه دولتی این ورزش ( فدراسیون ) ندارند و در قالب گروه یا باشگاهی خاص و یا در جبهه ای آزاد و مستقل به زندگی و تکاپوی خود در کوه نوردی ایران ادامه می دهند که به عنوان یکی از برجسته ترین شخصیت های این طیف از کوه نوردان می توان از بهمن شهوندی نام برد . در طیف مقابل نیز افرادی را می بینیم که با توجه به اصول و ارزش هائی که برای خود قائل هستند و به آن ایمان دارند، با دستگاه دولتی این ورزش همکاری می کنند . فعالیت این افراد در دستگاه دولتی گاه به نتایج و دستاوردهای ارزشمند و غیر قابل انکاری می انجامد که در مثال می توان به تهیه ی طرح درس های مکتوب _ برای اولین بار در تاریخ کوه نوردی ایران _ و جامعی که هم اکنون در اختیار و مورد استفاده ی همه ی اهالی کوه نوردی ایران است اشاره نمود . یکی از چهره های زحمتکش و قابل احترام این طیف از کوه نوردان ، مهدی داورپور است .

٢_ کوه نوردانی که در زندگی و فعالیت ورزشی خود _ و مانند بسیاری از افراد جامعه ای که در آن زندگی می کنیم _  به هیچ اصل و ارزش و معیاری پای بند نیستند . کوه نوردانی نه چندان شریف و نه چندان صادق که فقط و فقط و فقط به تحقق منافع شخصی و یا گروهی و باشگاهی خود فکر می کنند !! این گروه از کوه نوردان در همه جا حضور دارند . در فدراسیون ، در گروه ها و باشگاه ها ، در انجمن کوه نوردان و خلاصه در هر جا که منافعی را بتوانند برای خود متصور شوند .کوه نوردانی که چه بسا ممکن است به لحاظ ورزشی و فنی دارای توانمندی های قابل توجهی نیز باشند و در کارنامه ی آنان برنامه های تاریخی و شاخصی  نیز وجود داشته باشد اما همان گونه که گفته  شد فقدان اصول و ارزش هائی مشخص در زندگی ، آنان را به شخصیت هائی غیر قابل اعتماد در کوه نوردی ایران تبدیل می کند . این کوه نوردان ، یک روز از همکاران و فعالین فدراسیون می شوند و در باب رسالت استفاده از امکانات دولتی برای پیشرفت کوه نوردی داد سخن می دهند و در روز دیگر ، زیر پرچم کوه نوردی مستقل ایران در باره فساد و بیماری متولی دولتی این ورزش به افشاگری می پردازند و هر گونه همکاری با آن را چیزی در حد جنایت علیه بشریت جلوه می دهند !! در نمونه های بدتر و تهوع آورتر این افراد ، با کسانی روبرو می شویم که در همان حال که با فدراسیون همکاری می کنند اما در جمع ها و محافل خصوصی به توهین و بدگوئی نسبت به آن می پردازند !!  بهترین و قابل احترام ترین صفتی که می توان برای این گروه از کوه نوردان قائل شد : " فرصت طلب " است و متاسفانه کوه نوردی ایران در طول تاریخ کم و بیش طولانی خود هیچگاه از این غده ی بدخیم و این آفت غیر قابل علاج در امان نبوده است !  یکی از چهره های جالب و مثال زدنی در این گروه از کوه نوردان ، کیومرث بابازاده می باشد . کوه نوردی که می تواند همواره به دعوت دستگاه دولتی برای همکاری پاسخ مثبت دهد و در عین حال ... خاطره و نمونه ی فراموش نشدنی زیر شاید گویای همه ی حرف ها در باره او باشد :

« سال گذشته و در جریان برگزاری جشنواره فیلم و گزارش برنامه ی انجمن کوه نوردان ، فرصتی برای تنفس و پذیرائی از شرکت کنندگان اعلام شد . با تعدادی از دوستان ( عباس ثابتیان ، احسان گروسی ، فرزانه شکوری ) به گفت و گو مشغول بودیم . عبور اتفاقی کیومرث بابا زاده و عباس محمدی از کنارمان ، همراه شد با اظهار یکی دو نیش و کنایه و متلک از طرف کیومرث بابا زاده .  اولی در باره بحران نانگاپاربات و بن بستی بود که دماوندی ها در آن دست و پا می زنند با گفتن " این ها اگه خود نبشی قله رو هم می کندند و با خودشون می اوردن باز ... "  با خونسردی برای او توضیح دادم که بهرحال تناقضات و موارد ابهام زیادی در مورد این برنامه و کشته شدن سامان نعمتی و صحت صعودشان وجود دارد و اینکه هر کس حق دارد انتقاد و یا نظر شخصی خود را بیان کند و ... اما بابا زاده مانند آدم ناراحتی که فقط به دنبال فرصتی برای خالی کردن خود می گردد خیلی سریع به حیطه ی دیگری وارد شد و گفت " فدراسیون از آدم هائی مثه شما استفاده می کنه و وقتی دیگه به دردش نخوردین مثه تفاله می اندازه بیرون ... "  میزان بغض و ناراحتی و در عین حال میزان ریا کاری او برایم بی اندازه شگفت انگیز بود . گفت و گوئی شروع شده بود و می بایست در جائی ختم شود . گفت و گوئی که اصلا شخصی و دو طرفه نبود و علاوه بر دوستانی که در بالا نام شان ذکر شد ، نامور خانی زاده و نعمت منشی زادگان ( از باشگاه دماوند ) توحید نوروزی ( از باشگاه اسپیلت ) و ... از شاهدان آن بودند . به کیومرث بابازاده گفتم طی این سی سال ، فقط و فقط یک بار و آن هم برای اعتراض به عملکرد باشگاه دماوند در بحران نانگاپاربات ، دیدار و صحبتی با رئیس فدراسیون داشته ام . شما چرا این حرف ها را می زنید ؟ شما که خودتان از همکاران و فعالین آنجا محسوب می شوید . شما که همواره به هر دعوتی پاسخ مثبت می دهید ... و این ها جملات آخر گفت و گوی صریح ، تند و نه چندان دوستانه ما در حضور افرادی بود که سراپا (!) گوش بودند :

نصیری : شما چرا با فدراسیون همکاری می کنید؟

بابازاده : از افرادی که اونجا هستند برو بپرس که من چه نقشی دارم و چیکار می کنم .

نصیری : خب ، خودتون بگین . در فدراسیون دارید چیکار می کنید ؟ چرا اونجا هستید ؟

بابا زاده : من اونجا هستم که آدمشون کنم !! می خوام آدمشون کنم !! »

 

کنار آمدن و تحمل آدم های فرصت طلب در کوه نوردی ایران کار ساده ای نیست !  کوه نوردانی مانند کیومرث بابازاده با این میزان رفتار دوگانه و ریاکارانه نمی توانند شایسته ی آن احترام و منزلتی باشند که قرار است نثار پیش کسوتان ورزش کوه نوردی این سرزمین گردد ! صداقت و شرافت آدم هائی مانند بهمن شهوندی و مهدی داور پور را هزاران و هزاران بار بر رفتار فرصت طلبانه و ریاکارانه ی آدم هائی مانند کیومرث بابا زاده ترجیح می دهیم . همین !

--------------------------------------------------

پی نوشت :

یادداشت بعدی " حکایت آدم های فرصت طلب در کوه نوردی ایران " به عباس محمدی اختصاص دارد . اشاره به اهداف و انگیزه های او از حضور دائم در مدیریت انجمن کوه نوردان و هم چنین وقایع و رویدادهای اخیر انجمن که حاصل فشارها و تهدیدهای بی امان مدیران باشگاه دماوند بعد از بحران های برنامه نانگاپاربات برای فشار و سرکوب و بستن دهان منتقدین بود ... و اشاره به کودتای آرام و خزنده ای که هم اکنون برای تغییر و استحاله ی کامل انجمن کوه نوردان به اتحادیه باشگاه ها از سوی سه عضو باشگاهی هیئت مدیره انجمن ( عباس محمدی : آرش ، ذبیح اله حمیدی : اسپیلت و حسن زرین قلم : دماوند )  در جریان است ... البته ، اگر مجالی بود ... و اگر بپذیرند که باید برای آزادی عقیده و حق اظهار نظر و انتقاد افراد احترام قائل شوند ... و اگر بگذارند !!

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۱:٥٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ اردیبهشت ۱۳۸۸


رامین شجاعی : نقدی بر حادثه ی نانگاپاربات

آخرین یادداشت  رامین شجاعی در  وبلاگ داستان کوه ، به نقد و بررسی دقیق و همه جانبه ی حادثه ی پیش آمده در تیم اعزامی باشگاه دماوند به قله ی نانگاپاربات _ که به کشته شدن یکی از اعضای این تیم سامان نعمتی منجر شد _ اختصاص دارد . در قسمت هائی از تحلیل موشکافانه ی او می خوانیم :

«  همچون هر حادثه ای این حادثه ناگوار را نیز باید از جهات مختلفی بررسی نمود و باید به سوالاتی از این قبیل پاسخ داد؛ آیا حادثه غیر قابل اجتناب یا قابل پیش گیری بوده است؟ آیا کسی مقصر بوده یا مرتکب اشتباه شده است؟ آیا تنبیهی متوجه خاطیان احتمالی قائل خواهیم بود؟ اما قبل از آن باید به این سوال پاسخ دهیم که آیا اصلا قائل به تاثیر خطای انسانی در حوادث کوهنوردی هستیم یا نه؟...به نظر من یکی از بی پایه ترین استدلال ها برای توجیه حوادث کوهنوردی، طبیعی قلمداد نمودن همه آنهاست...در ورزش پرخظر و حساسی مانند کوهنوردی که کوچکترین اشتباه در محاسبه یا حتی یک لغزش ساده باعث از دست رفتن جان انسانی می شود بررسی و تحلیل حوادث نه تنها حق بازماندگان و جامعه کوهنوردان برای دانستن حقیقت و مواخذه خاطیان است بلکه راهی است جهت پرهیز از تکرار حوادث مشابه...مهمترین سوال این است که حادثه نانگاپاربات درکدام دسته بندی قرار می گیرد؟ آیا حادثه ای غیر قابل اجتناب ازنوع خطرات گریزناپذیر بوده است؟ یا خطای انسانی در آن نقش داشته است؟... در بدترین حالت سرپرست و مسئول فنی تیم با وقوف به حال نامساعد سامان و خطری که متوجه او جهت بازگشت انفرادی بوده است ترجیح داده اند صعود خود را فدای بازگرداندن او نکنند. و در بهترین حالت سرپرست و مسئول فنی گروه فرض کرده اند که سامان به سلامت می تواند به بارگاه بازگردد و تصمیم نامعقولی نگیرد. در این صورت عدم بازگشت سامان به سادگی نشان می دهد که آنها در تشخیص خود کاملا اشتباه کرده اند...به عقیده من تنها به این دلیل که سامان علائم ارتفاع زدگی را نشان داده بود نمی بایست او را به تنهایی بازمی گرداند. زیرا چنانچه شخصی ارتفاع زده شود خطر خیز مغزی یا ریوی بسیار بالا می رود که در این صورت در شرایطی قرار می گیرد که تعادل جسمی یا روانی خود را ممکن است به مقدار خطرناکی از دست بدهد. ارتفاع زدگی باتجربه و بی تجربه نمی شناسد و تحت این شرایط نباید هیچ کسی را تنها گذاشت. اصرار بیش از حد او برای صعود نیز نشانه دیگری بوده است که ممکن است تصمیم صحیحی اتخاذ نکند. بنابراین رها کردن سامان به حال خود یک اشتباه مسلم انسانی و قابل پیشگیری بوده است...نمی توان حادثه ای را تحلیل نمود و ریشه های بروز آن را از نظر دور داشت. راستی چرا در دو برنامه دشواری که فریدیان سرپرستی نموده یا مسئول فنی بوده است چنین حوادث غمباری رخ داده است؟...بسیار قبل از آنکه چهره واقعی فریدیان برایم آشکار شود به این نتیجه رسیده بودم که او صلاحیت سرپرستی برنامه های دشوار را ندارد. در مشاجره ای که بین ما در برنامه برودپیک رخ داد این موضوع را به او گفتم. و اضافه کردم:این بار اگر خون از دماغ کسی بیاید تو فقط اشتباه نکرده ای بلکه کاملا مقصری...به نظر من او صلاحیت ندارد چون از یک طرف از عنصر تشخیص خطرات درکوهنوردی بی بهره است؛ موضوعی که برای یک سرپرست یا مسئول فنی که اولین وظیفه اش حفظ سلامتی نفرات گروه است در درجه اول اهمیت قرا دارد. حوادث کوچک و بزرگ متعددی که برای خود او و نفرات تیمش اتفاق افتاده ناشی از همین موضوع است...از طرف دیگر یکی از مهمترین توانایی های سرپرستی قدرت تشخیص و قضاوت در مورد سطح توانایی روحی و جسمی نفرات گروه است. چنانچه اشاره کردم در بهترین حالت سرپرست و مسئول فنی تیم در تشخیص توانایی سامان اشتباه کردند...موارد دیگری هم هست که اگر آنها را به صورت مجزا در نظر بگیریم نمی توان با اطمینان در مورد آنها نظر داد ولی وقتی تعدادی از وقایع مشابه در شرایط گوناگون را در کنار یکدیگر قرا می دهیم می توانیم به یک نتیجه منطقی دست یابیم. در حادثه غار پراو گروه اول که از غار خارج شد حتی بعد از مدتی طولانی استراحت با اذعان به اینکه توان جسمانی بازگشت به غار را ندارد از کوهنوردان کرمانشاه تقاضای کمک کرد. سوال این است که آیا امکان این نبود که حداقل دو نفر از نفرات قوی تر گروه هر چه زودتر و در ساعت های حساس اولیه حادثه احتمالی، خود را به گروه دوم برسانند و نفر سوم از کوهنوردان کرمانشاه تقاضای کمک کند؟ در برنامه برودپیک فریدیان بعد از صعود قله فرعی حاضر نشد در بارگاه 3 در ارتفاع 7000 متری یک روز دیگر را سپری کند تا حداقل در حد انتقال خبر در صورت بروز حادثه ای برای من، که کاملا به تنهایی اقدام به صعود کرده بودم، فعالیتی انجام دهد. در این برنامه نیز برایم غیر قابل باور است که حداقل دو نفر از 5 نفر صعود کننده توانایی ماندن یک روز دیگر در بارگاه آخر را نداشته اند. آنها شب قبل را در هوای آزاد گذرانده بودند و ساعت چهار بعد از ظهر از بارگاه آخر سرازیر می شوند. چطور احتمال ندادند که ممکن است سامان نیز همچون آنها شب قبل را در هوای آزاد سر کرده و همچنان زنده باشد؟ چطور به این فکر نیفتادند که ممکن است سامان آن شب خود را به بارگاه برساند؟ در همان برنامه برودپیک شاهد بودم کوهنوردی که دچار توهم شده بود بعد از حدود 36 ساعت خروج از بارگاه آخر و در تلاش برای صعود قله در ارتفاعات 7000-8000 متر سرگردان شده بود که در نهایت توسط دوستانش نجات داده شد. به دلایلی که ذکر کردم فریدیان و خانم اسفندیاری قادر نیستند حداقل ایمنی را برای کوهنوردانی که تحت مسئولیت آنها به کوه می روند برآورده کنند و بنابراین صلاحیت چنین مسئولیت هایی را ندارند. کاملا بعید است خود آنها و دوستان سینه چاکشان چنین تصوری داشته باشند اما می پرسم چند نفر دیگر باید قربانی شوند تا آنها به این نتیجه برسند که توانایی مسئولیت پذیری در برنامه های دشوار را ندارند؟ آیا بهتر نیست همچون برنامه کی 2 با تیم های بین المللی به کوه بروند؟ جایی که از اساس هر کس مسئول خود است و مسئولیتی نسبت به دیگری ندارد؟...»

متن کامل نوشتار تحلیلی و دقیق رامین شجاعی در:

وبلاگ داستان کوه http://dastanekouh.blogspot.com

 

............................................................................

  

رامین شجاعی: هدایت جریان بر پایه ی دروغ و کژی توسط عباس محمدی !

« ...آقای عباس محمدی به نام انجمن کوهنوردان بیانیه "سوار بودن بر زورق یقین" را منتشر می نماید. فراموش می کند که تا دیروز از حقوق "قلم به دستان" دفاع می کرده و حال از جایگاه "رئیس" به منتقدین طعنه می زند که "کارگاه نقد و بررسی" راه می اندازند بدون اینکه کوچکترین استدلال یا شاهدی را برای ادعاهای خود ارائه کند. بعید نیست اگر این برخوردها و واکنش های منتقدین وجود نداشت روایت "طوفانی از باران و بهمن و سنگ" را به خوردمان نمی دادند.

متاسفانه عملکرد آقای محمدی در مورد حوادث مشابه گذشته یک علامت سوال بزرگ در مورد صداقت و بی طرفی وی ایجاد می کند. در حادثه دوبرار "بازی عشق و مرگ" را برای توجیه حادثه به کار می برد اما در حادثه گاشربروم I با 180 درجه تغییر موضع کسانی را که کوهنوردان را بدون آموزش های کامل در محیط کوهستان قرار می دهند مسئول و مقصر معرفی می کند. و متاسفانه در این حادثه بار دیگر وظیفه فراموش شده انجمن در دفاع از حقوق کوهنوردان را همچون گذشته فدای عملگرایی و مصلحت اندیشی می کند. آقای محمدی و دیگر عملگرایانی که (حقوق کوهنوردان به کنار) بنیادی ترین حق انسانی یعنی حفاظت از جان آدمی را فدای رشد کوهنوردی مستقل می کنند باید بدانند کوهنوردی مستقل اگر بر پایه های دروغ و کژی استوار شود جز اینکه روز به روز بیشتر به قهقرا رود نتیجه ای به دست نخواهد آورد. »

 

رامین شجاعی در وبلاگ داستان کوه

http://dastanekouh.blogspot.com

 

............................................................................................

به رامین شجاعی و با سلام و احترام!

لازم است به عنوان عضوی کوچک از جامعه ی کوه نوردی ایران و همچنین یکی از خوانندگان مطالب و نوشته های وبلاگ های کوه نوردی ٬ تشکر و سپاس خود را از آخرین یادداشت شما در نقد و بررسی دقیق و موشکافانه ی حادثه ی نانگاپاربات اعلام نمایم .

در نوشته ی  شما  ٬ دو نکته ـ بیش از هر مورد دیگری ـ نظرم را به خود جلب نمود .  ۱ـ اشاره ی شما به کاظم فریدیان مبنی بر «...به نظر من او صلاحیت ندارد چون از یک طرف از عنصر تشخیص خطرات درکوهنوردی بی بهره است؛ موضوعی که برای یک سرپرست یا مسئول فنی که اولین وظیفه اش حفظ سلامتی نفرات گروه است در درجه اول اهمیت قرا دارد... »  این تشخیص شما ٬ دقیقا و دقیقا همان تشخیص و نظری است که هیئت کارشناسی حادثه ی غار پراو ـ تعیین شده از طرف مدیریت آن زمان باشگاه دماوند (مهر ۸۱ ) ـ در باره ی کاظم فریدیان ارائه نمود و به زودی در همین وبلاگ آن را منتشر خواهم کرد .  ۲ـ اشاره ی شما به عباس محمدی و نقد عملکرد او در پیشبرد جریان بر پایه دروغ و کژی و فراموش کردن وظیفه ی دفاع از حقوق کوه نوردان . نوشته اید : عباس محمدی ٬ حقوق کوه نوردان را فدای عمل گرائی و مصلحت اندیشی می کند ... در چند روز گذشته ٬ شاهد بروز وقایع و رویدادهائی بوده ام که به صراحت می تواند تائیدی بر صحت تحلیل و قضاوت شما نسبت به عباس محمدی باشد . شاید در هفته ی آینده بتوانم به صورتی کامل و مفصل به آن اشاره داشته باشم . فقط بدانید که برایم بسیار جالب و حیرت انگیز بود وقتی خواندم از پیشبرد جریانی بر پایه ی دروغ و کژی توسط عباس محمدی نوشته اید و سیر قهقهرائی آن را مورد توجه قرار داده اید زیرا ... درست چند روز پیش از انتشار نوشته ی شما یعنی دقیقا روز سه شنبه و پس از پایان جلسه ی نشست انجمن کوه نوردان و در رابطه با موضوعی خاص (فشار باشگاه دماوند و جلسه ی طولانی مدیر عامل این باشگاه با مدیریت انجمن برای لغو عضویت فرامرز نصیری از انجمن کوه نوردان ایران !! به عبارت دیگر می خواهند بگویند : انجمن کوه نوردان ٬ انجمن همه کوه نوردان نیست !! انجمن کوه نوردانی ست که دماوندی ها و یا آرشی ها  می پسندند و انتخاب می کنند!! ) که هم اکنون عباس محمدی در حال پیشبرد آن در انجمن کوه نوردان است  همین موضوع را ... اما با کلمات و واژه هائی متفاوت ... به او گفتم . او می گفت : من چاره ای جز قبول فشار دماوندی ها ندارم . باشگاه دماوند ٬ انجمن کوه نوردان را تهدید کرده است که : انجمن یا جای ماست یا جای فرامرز نصیری !! آنها ۱۰ نفر هستند و تو یک نفر . من بین ۱۰ نفر و یک نفر باید آن ۱۰ نفر را انتخاب کنم . حتی اگر بدانم زور می گویند یا ناحق هستند . من باید نگران جریانی باشم که بوجود آورده ام (؟!) و باید فقط آن را مد نظر قرار دهم ... به او گفتم : جریانی که بخواهد بر پایه ی بی وجدانی و بی شرافتی و بی عدالتی و ... شکل بگیرد و یا پیش برده شود همان بهتر که ... دفاع از حقوق کوه نوردان در دیدگاه و بینش فکری عباس محمدی کوچکترین جایگاهی ندارد . امیدوارم بتوانم در هفته ی آینده به صورتی کامل و مفصل به این موضوع بپردازم !

لازم است به عنوان عضوی کوچک از جامعه ی کوه نوردی ایران و همچنین یکی از خوانندگان مطالب و نوشته های وبلاگ های کوه نوردی ٬ تشکر و سپاس خود را از آخرین یادداشت شما در نقد و بررسی دقیق و موشکافانه ی حادثه ی نانگاپاربات اعلام نمایم .

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


فقدان فرهنگ و شعور اجتماعی؟!

به کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری

 با رفتار و عملکرد شما بعد از بحران برنامه ی نانگاپاربات و کشته شدن عضو غیر دماوندی تیم تان ( سامان نعمتی ) چنان لکه های سیاهی بر پیکر فرهنگ  کوه نوردی این سرزمین نشسته است که به نظر می رسد هیچ گاه فراموش نخواهد شد . همانطور که لکه های سیاه قبلی تان هیچ گاه فراموش نشد . می دانید از کدام لکه های سیاه سخن می گویم : کشته شدن ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی در اعماق تاریک و سرد غار پراو  ، ارسال خبر دروغ صعود قله ی اصلی برودپیک ، فریب دستگاه های خبری دولتی در اهتزاز پرچم مقدس بر فراز k2 و ... در اینکه نام شما برای همیشه در تاریخ کوه نوردی ایران به ثبت رسیده است کوچکترین تردیدی وجود ندارد . با ذکر افتخاراتی یگانه و کاملا منحصر به فرد !! مثلا ، شما در تاریخ _ نزدیک به هفتاد و پنج ساله ی _ کوه نوردی این سرزمین ، اولین و تنها  ... و از عطش بی پایان شما برای این واژه ها اطلاع دارم ...  بله . اولین و تنها زوج کوه نورد و سرپرستانی  هستید که اجساد اعضای تیم تان هیچگاه به خانواده هاشان تحویل نشد !!  اجساد ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی همچنان _ و بعد از گذشت بیش از پنج سال از حادثه _ در عمق ۴٨۵ متری غار پراو باقی مانده است و امکان تحویل آنها به خانواده های ویران شده شان وجود ندارد و یا جسد سامان نعمتی که شاید برای همیشه در ارتفاعات سپید و یخ زده ی نانگاپاربات ... و برای این گونه افتخارات یگانه و بی نظیر در تاریخ کوه نوردی ایران به یقین باید به شما تبریک و شادباش گفت !! اصلا بگذریم . صحبت از رفتار و عملکرد شما بعد از بحران برنامه ی نانگاپاربات و کشته شدن سامان نعمتی بود :

_ بیش از بیست روز از حادثه ای که در برنامه ی نانگاپاربات  بوجود آمد و به کشته شدن سامان نعمتی منجر شد می گذرد . چرا از ارائه ی یک گزارش صریح ، روشن و صادقانه در باره ی علل و چگونگی مجموعه اتفاقات و ماجراهائی که به رها شدن و مرگ او منتهی شد طفره می روید ؟ چرا آنجا که صحبت از شهرت و افتخار و دسته های گل و برق مدال هاست ، اخبار وقایع و رویدادها را در سریع ترین زمان ممکن منتشر می کنید اما ... ؟!

_ روزگاری ، کوه نوردان این سرزمین به عمق و اصالت فرهنگ ورزش مورد علاقه شان _ و در مقایسه با فرهنگ حاکم در دیگر ورزش ها _ و به لحاظ توجه به وجوه اخلاقی و انسانی می بالیدند . اما رفتار و عملکرد شما چنان صحنه های شرم آوری را در تاریخ فرهنگ ورزش ایران رقم زده است که تا سالها و شاید هم برای همیشه باید از کوه نورد نامیدن خود احساس سرافکندگی کنیم !! در کجای تاریخ ورزش این سرزمین و نزد کدام تیم ورزشی ( حتی در ابعاد جهانی ) سراغ دارید که بلافاصله بعد از کشته شدن یک عضو گروه شان به دیدار از جاذبه های گردشگری و توریستی منطقه بپردازند و خبر آن را نیز _ با افتخار !! _ برای سایت های تبلیغاتی شان ارسال کنند؟!

« در روز یکشنبه 6/5 اعضای تیم فاتح نانگاپاربات به سلامت وارد شهر اسلام آباد شدند. ایشان در طی دوره اقامت خویش در این شهر گواهی نامه صعود خویش به قله را دریافت خواهند کرد وضمن اقدامات لازم جهت دریافت بلیط پرواز به تهران از جاذبه های توریستی و اجتماعی پاکستان دیدار خواهند داشت... سایت باشگاه دماوند »

 

آیا این رفتار و عملکرد ،  غیر از یک دهن کجی آشکار و علنی به خانواده و بستگان و دوستان سامان نعمتی و به افکار عمومی جامعه کوه نوردی ایران ، نشان از چیز دیگری هم داشت ؟!  به یقین دیده اید و شنیده اید که دیگر  تیم های ورزشی در مواجهه با اندوه و مصیبتی که برای یکی از اعضایشان رخ می دهد چه رفتار و عملکردی دارند . برای شما خیلی سخت بود که مثلا هنگام بازگشت و در فرودگاه و در مواجهه با خانواده ، بستگان و دوستان سامان نعمتی _ و به نشانه ی همدردی و ادای احترام به آنان _ نوار مشکی کوچکی را به بازو و یا سینه ی خود نصب می کردید ؟ برایتان خیلی سخت بود؟ به شکوه و عظمت حماسه ای (!!) که رقم زده بودید خیلی خدشه وارد می کرد ؟

با رفتار و عملکرد شما بعد از بحران برنامه ی نانگاپاربات و کشته شدن عضو غیر دماوندی تیم تان ( سامان نعمتی ) چنان لکه های سیاهی بر پیکر فرهنگ  کوه نوردی این سرزمین نشسته است که به نظر می رسد هیچ گاه فراموش نخواهد شد . همانطور که لکه های سیاه قبلی تان هیچ گاه فراموش نشد ...

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ٩:٠٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


زنده باد شهرت و افتخار!!

« همه چیز خوب و خوش و عادی می باشد. باور کنید! » این مضمون خط مشی تبلیغاتی جدید مدیران فعلی باشگاه دماوند پس از حادثه ی نانگاپاربات و کشته شدن یکی از اعضای غیر دماوندی تیم اعزامی شان ( سامان نعمتی ) است و بدون تردید از عملکرد و تلاش آنان برای سرپوش نهادن بر بحران به وجود آمده و نادیده گرفتن آن ،  به عنوان دستاوردی ارزشمند و فراموش نشدنی در تاریخ کوه نوردی ایران یاد خواهد شد !!

کشته شدن یک انسان ، کشته شدن یک کوه نورد در راه صعود یک قله چه اهمیتی دارد ؟!  اصلا چرا باید _ به قول آرشی ها _ به چون و چرا برخیزیم و در باره ی دلایل و علت های آن پرسشی را مطرح کنیم ؟!  مهم ، شهرت و افتخاری ست که به زودی و با ورود اسطوره های کوه نوردی ایران یعنی کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری همه ی ما را در خود غرق خواهد کرد!!  مهم ، دیوار افتخارات باشگاه ماست که با ایستادن بر فراز نهمین قله ی مرتفع جهان ، یک گام دیگر به آسمان نزدیک شده است!! کشته شدن ویکتوریا کیانی راد ، کشته شدن امیر احمدی ، کشته شدن سامان نعمتی ... نه ! فراموش کنید . اعماق تاریک و سرد غار پراو را فراموش کنید . ارتفاعات سپید و یخ زده نانگاپاربات را فراموش کنید . حالا وقت آن است که به رنگ و بوی دسته های گل و برق مدال ها فکر کنیم !!  زنده باد شهرت و افتخار !! زنده باد کاظم فریدیان و لیلا اسفندیاری !! زنده باد فرهنگی که ما در سایه ی بازی با واژه ها و کلمات می سازیم و می خواهیم تاریخ کوه نوردی این سرزمین را با آن شکل دهیم!!

« همه چیز خوب و خوش و عادی می باشد. باور کنید! »  آنقدر خوب و خوش و عادی که با وجود کشته شدن یکی از اعضای تیم ، بقیه می توانند تا آماده شدن مقدمات بازگشت، به دیدار از جاذبه های توریستی و اجتماعی بپردازند و کوچکترین دغدغه ای بابت بحران حادثه ی پیش آمده و کشته شدن یک انسان _ یک کوه نورد _ نداشته باشند!!  حکایت فرهنگ کوه نوردی ایران از این قرار است :

« در روز یکشنبه 6/5 اعضای تیم فاتح نانگاپاربات به سلامت وارد شهر اسلام آباد شدند. ایشان در طی دوره اقامت خویش در این شهر گواهی نامه صعود خویش به قله را دریافت خواهند کرد وضمن اقدامات لازم جهت دریافت بلیط پرواز به تهران از جاذبه های توریستی و اجتماعی پاکستان دیدار خواهند داشت... سایت باشگاه دماوند »

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ٩:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


عباس محمدی : از زورق یقین تا تخته پاره ی سردرگمی!!

پس از گذشت بیش از ده روز از بحران ناپدید شدن کوه نورد ایرانی در نانگاپاربات ، سرانجام دیروز ( دوشنبه ٧/مرداد/٨٧ ) توانستیم شاهد انعکاس این حادثه در سایت اینترنتی انجمن کوه نوردان ایران باشیم . البته پیش از این نیز ، سایت اینترنتی انجمن _ تحت مسئولیت محمود بهادری _ با انفعال در قبال اتفاقات و رویدادهای _ حتی روزمره ی _ کوه نوردی ایران ، موقعیت خود را به عنوان یکی از ضعیف ترین و بی خاصیت ترین بخش های ساختاری  انجمن به نمایش گذاشته بود و هیچگاه نسبت به آن انتظار و توقع چندانی از سوی اعضای انجمن و یا دیگر افراد جامعه ی کوه نوردی وجود نداشت . اما رویدادهای یکی دو هفته اخیر،  روشنگر نکات قابل  توجه و جالبی از رفتار تشکیلاتی و عملکرد مسئول سایت _ محمود بهادری _ بود که نشان می داد افرادی که در موقعیت های مدیریتی و کلیدی انجمن کوه نوردان ایران _ مثلا هیئت مدیره _ قرار می گیرند نباید لزوما دارای مواضع و رفتارهائی در جهت اهداف اصلی این تشکل ،  یعنی نمایندگی علایق و خواسته های ورزشی مشترک کوه نوردان  باشند و می توانند از امکانات و موقعیت هائی که وجود دارد به نفع خواست ها و تمایلات شخصی نیز بهره برداری کنند !!

 

یک سوال ساده : چرا خبر صعود نانگاپاربات توسط تیم باشگاه دماوند ، در سریع ترین زمان ممکن ( روز شنبه ) در سایت انجمن قرار می گیرد و انواع تبریکات و شادباش ها نثار اعضای تیم و باشگاه دماوند و شرکت حامی می شود اما ... و این اما فقط یک سوال ساده است ... طی ده روز بعدی ٬ کوچکترین اشاره ای _ حتی در حد یک خبر ساده و بی طرفانه و بدون نقد و بررسی _ به  حادثه ی رخ داده شده و مفقود شدن یک کوه نورد ایرانی و احتمالا مرگ او  و ... نمی شود ؟ چرا ؟ و چرا حتی در متن خبر صعود تیم و پیام تبریک نیز  هیچ اشاره ای به مفقود شدن سامان نعمتی ( روز شنبه که خبر در سایت انجمن قرار گرفت ، بحران وارد مرحله ای جدی و مشخص شده بود ) وجود ندارد ؟  آیا محمود بهادری و عباس محمدی حق دارند از سایت اینترنتی انجمن کوه نوردان ( به عنوان یک امکان و یک موقعیت ) در جهت دیدگاه های شخصی و تمایلات تشکیلاتی و گروهی خود استفاده کنند و با رفتار گزینشی و جهت دار ، وجهه ی عمومی تشکیلات انجمن کوه نوردان  را لکه دار نمایند؟

 

و سرانجام دیروز ، پس از گذشت  بیش از ده روز از حادثه ی نانگاپاربات ، سایت انجمن نسبت به این رویداد تکان دهنده در کوه نوردی ایران از خود واکنش نشان داد . و چه واکنشی !!  با توجه به آن زمینه قبلی _ که در بالا ذکر شد  _ شما انتظار دارید این واکنش از چه مضمون و محتوائی برخوردار باشد ؟ بله . مشخص است : حمله و ریشخند و تمسخر و محکوم کردن تمام کسانی که در روزهای اخیر در مقابل شیوه نادرست و غیر شفاف اطلاع رسانی دماوندی ها از خود واکنش نشان داده بودند .  از دیدگاه عباس محمدی ( این عضو قدیمی و کهنه کار گروه کوه نوردان آرش )برای  انتشار اخبار و روایت هائی با تناقضات آشکار در باره چگونگی حادثه از سوی سایت تبلیغاتی گروه اعزامی و باشگاه دماوند هیچ منع و اشکالی را نمی توان تصور کرد اما به  یقین(!!) هر گونه مخالفت و نقد و بررسی و اظهار نظر و تلاش برای روشنگری در باره ی این تناقضات و ... « تفسیر به رای ، فرصت یابی برای تسویه ی حساب های کهنه به روش « گزک گرفتن » ، نوعی شادمانی شیطنت بار از این که باز حادثه ای رخ داده و می توان با استناد به آن « دشمن » را کوبید ، و خلاصه سخن پردازی های سطحی و کم مطالعه ... » است !! بله . هر چه عیب و ایراد و اشکال هست فقط مال آن طرفی های غیر خودی است  !! و این طرفی ها _ که بهرحال باید از خودمان بدانیم شان و ادامه ی تسلط خود را در انجمن به حمایت و پشتیبانی آنان  مدیون هستیم !! _ ... و راستش را بخواهید اصلا در باره ی این طرفی ها حرفی برای گفتن نداریم ... به واقع هیچ وقت نداشته ایم !!

از دیدگاه عباس محمدی و دیگر یاران آرشی اش در انجمن کوه نوردان ، برای زمینه سازی و پیشاپیش مقصر جلوه دادن سامان نعمتی ( قربانی حادثه ی نانگاپاربات ) در سایت تبلیغاتی دماوندی ها ( این طرفی های خودی !) : « ... می توانیم سامان را درک کنیم هرچند به هیچ وجه  تاییدش نمی کنیم؛ به عشق رسیدن به قله کار بسیار خطرناکی کرده است.شرایط بسیار دشوار  است اما ناامید نشویم و همچنان همه با هم یکدل دعا کنیم که  هم نورد حساس اما بسیار پرتوان ما سامان ،معجزه وار ا ین تجربه و سرسختی ِ لجو جانه را پشت سر بگذارد...» هیچ منع و اشکالی را نمی توان تصور کرد  اما به  یقین (!!) هر گونه مخالفت و واکنش و اظهار نظر نسبت به این رفتار غیر اخلاقی و ناجوانمردانه :  « تفسیر به رای ، فرصت یابی برای تسویه ی حساب های کهنه به روش « گزک گرفتن » ، نوعی شادمانی شیطنت بار از این که باز حادثه ای رخ داده و می توان با استناد به آن « دشمن » را کوبید ، و خلاصه سخن پردازی های سطحی و کم مطالعه ... » است !!  و نکته ی جالب _ و البته مضحک _  در باره ی عباس محمدی این که: با وجود صدور این همه احکام قطعی و محکم و قاطع در رد و نفی و محکومیت آن طرفی ها ( غیر خودی ها ) خود را نشسته بر زورق یقین نمی داند !! وجدان و شرف و عدالت و شجاعت این دبیر آرشی انجمن کوه نوردان ایران را می بینید ؟!

 

از مضمون سطحی و کم مایه و جهت دار نوشته ی عباس محمدی که بگذریم ٬ انتشار آن در صفحه ی اول سایت اینترنتی انجمن می تواند روشنگر نکته ای دیگر هم باشد : وضعیت به شدت نابسامان و از هم گسیخته ی انجمن کوه نوردان به لحاظ کار و ساختار تشکیلاتی ! بنا به اصول و مفاهیم کار تشکیلاتی ٬ سایت اینترنتی ٬ نشریه و ... در هر گروه و سازمانی باید جایگاه انتشار مواضع رسمی آن گروه و سازمان باشد . اما عباس محمدی ـ که به نظر می رسد به عنوان مدیر عامل انجمن کوه نوردان تصمیم گرفته است این تشکل را به روش قبیله ای اداره کند ـ کوچکترین اعتقادی به هیچکدام از این اصول و مفاهیم ندارد !! برای او اساسا هیئت مدیره مفهومی ندارد . برای او اساسا کار با روش دمکراتیک و تصمیم های جمعی مفهومی ندارد . او خود را در نقش رئیس قبیله ای می بیند که حق دارد ( مثلا ) از سایت اینترنتی انجمن و درست مانند یک وبلاگ شخصی ـ و بدون اطلاع و یا تائید هیئت مدیره ـ به عنوان ابزاری برای بیان مواضع و عقاید شخصی اش استفاده کند !! و به یقین ٬ برای عباس محمدی و در یک روش کار قبیله ای ٬ هیئت مدیره ای مطلوب و ایده آل است که مطیع ٬ بدون نظر و منفعل باشد و اگر عضوی در این هیئت مدیره ٬ واجد این خصوصیات نبود و یا به عبارت بهتر همانند استخوانی در گلویمان گیر کرده بود و خدشه بر آن آرامش حضور همیشگی و مسلط و اکثریتی مان وارد آورده بود ... آنگاه و با توجه به وضعیت آشفته ای که وجود دارد می توانیم با انواع فشارها و ترفندها و روش ها و ... فضائی را برایش به وجود آوریم که تنفس برایش غیر ممکن شود و نتواند به هیچ راه حلی به جز استعفا فکر کند !! کافی ست وضعیت هیئت مدیره های اخیر را به لحاظ حضور کوه نوردان مستقل ( عظیمی ٬ بهره ور ٬ عنبری و  ... ) و میزان مقاومت و در نهایت کناره گیری شان از همکاری و کار در انجمن ٬ مورد بررسی قرار دهید !

و این گونه است که یک عضو هیئت مدیره انجمن ( عباس ثابتیان ) که از دیدگاه  دبیر آرشی و دوستان هم باشگاهی اش نمی تواند واجد خصوصیات گفته شده باشد ٬ در صفحه اول سایت اینترنتی مورد حمله قرار می گیرد و با او بابت نگاه منتقدانه اش و به تاوان آن تسویه حساب می شود : « در ماجرای گم شدن چند کوه نورد و کوه گرد در جنگل المستان هم که در روزهای 19 و 20 تیر رخ داد (و انجمن توانست 4-3 ساعت پس از اطلاع از جریان ، گروه های جستجو را به منطقه بفرستد) کناره گیری از مشارکت حداقلی در عملیات جستجو از سوی کسانی که با وجود شناخت خوب از منطقه هیچ تمایلی به راهنمایی و حضور در جریان از خود نشان ندادند ( وسپس سخن پردازی های کم مایه ) دیده شد ... » و فقط کافی ست صحبتی کوتاه با عباس ثابتیان داشته باشید تا به دروغ های گفته شده ی عباس محمدی و در این چهار خط نوشته پی ببرید ! 

 

و نکته ی آخر : عباس محمدی و دیگر یاران آرشی اش برای تداوم حضور مسلط و اکثریتی شان بر ارکان کلیدی و مدیریتی انجمن ٬ چاره ای ندارند جز آنکه گاهی بر زورق یقین سوار باشند  و گاهی بر تخته پاره ی سردرگمی دست و پا بزنند !! خط مشی و سیاست های عباس محمدی و دیگر یاران آرشی اش در انجمن کوه نوردان فاقد هر گونه  طرح مشخص و برنامه ریزی شده ای است و شاید دلیل سیر نزولی عملکرد این تشکیلات در کوه نوردی ایران ٬ و طی سالیان اخیر ٬ همین موضوع باشد .

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


کاوه کاشفی : تیم اعزامی مجوز نداشت !!

کاوه کاشفی،  یکی از اعضای باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند و سرپرست هیئت کوه نوردی استان تهران ، امروز در مصاحبه با ایرنا و در پاسخ به این پرسش که :  آیا هیات تهران در جریان این صعود بوده یا نه؟ گفت: « این صعود با اطلاع هیات کوه نوردی تهران صورت گرفته اما بدون مجوز بوده و مسئولیت این قضیه بر عهده خود گروه و شرکت حامی می‌باشد» ( وبلاگ کوه نوشت )

 کاوه کاشفی که به نظر می رسد با این موضع گیری حیرت انگیز  ( به عنوان یک دماوندی ) در صدد گونه ای زمینه سازی برای تبرئه ی تشکیلات هیئت کوه نوردی استان تهران در بحران به وجود آمده از حادثه ی نانگاپاربات و پیامد های احتمالی آن ( برکناری اش از مسئولیت سرپرستی ) بوده است با طرح مسئله ی فقدان مجوز برای تیم نانگاپاربات ، معضل جدیدی را برای مدیران باشگاه دماوند ، تیم اعزامی و شرکت حامی رقم زده است که عواقب و نشانه های تاثیر گذار خود را در صورت پیگیری های مسئله در مراجع قضائی نشان خواهد داد . بیش از ١٠ روز از حادثه ی گم شدن و مرگ ؟ سامان نعمتی در نانگاپاربات می گذرد و هنوز چگونگی و ابعاد ماجرا برای هیچکس روشن نیست .  با وجود بازگشت تیم به بیس کمپ و تماس های مکرری که به راحتی و با سهولت می تواند با سرپرست و دیگر اعضای تیم صورت گیرد ، هنوز هیچ عکسی از مراحل صعود و خبری کامل تر و دقیق تر از چگونگی حادثه منتشر نشده است .  در وضعیت نامشخص فعلی ، مدیران و مسئولان باشگاه دماوند بیش از دیگران دچار سردرگمی و آشفتگی شده اند . از خلق روایت های متناقض تا موضع گیری هائی که به آن اشاره شد !! و البته ، تصمیم برای روزهائی که در پیش است ...

آیا آنان با احترام به وضعیت خانواده سامان نعمتی و افکار عمومی جامعه کوه نوردی ایران٬ باید به ایجاد فضائی آرام و مناسب برای  برخوردی منطقی با حادثه ی بوجود آمده و تحلیلی عمیق و ریشه ای در باره ی وضعیت باشگاه شان ـ که طی زمانی کمتر از ۱۳  سال ٬ چهار کشته به کوه نوردی ایران تقدیم (!!) کرده است ـ فکر کنند یا با گونه ای دهن کجی آشکار به آن شرایطی که ذکرش رفت هم چنان بر طبل تبلیغات پوشالی بکوبند و بر ویرانه های خاطره ی سامان نعمتی _ و ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی و امیر رضا امیر امینی _ جشن های پیروزی و سالگرد و ... بگیرند و با واژه هائی مانند اسطوره و حماسه و نقطه ی عطف و ... ( که فقط خودشان نثار خودشان می کنند!!) دیوار افتخارات کاذب باشگاه شان را هر چه بالاتر ببرند ؟!  

آیا مدیران باشگاه دماوند _  با توجه به سرگیجه ای که به آن دچار شده اند _ توان تشخیص و انتخاب تصمیم درست را خواهند داشت ؟

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:٥٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


باشگاه دماوند : سرگیجه در خلق روایت حادثه !!

این روزها باشگاه دماوندی ها دیگر نمی دانند باید چه چیزی را تائید و چه چیزی را تکذیب کنند !! برای ارائه ی یک روایت بی نقص و موجه از حادثه ی نانگاپاربات به چنان سرگیجه ای دچار شده اند که دیگر ذهن شان توان سنجش و تحلیل در باره ی پیوند منطقی میان اتفاقات و رویدادها را از دست داده است :

مژگان خلیلی ( همسر سهند عقدائی ) و مسئول سایت تبلیغاتی تیم اعزامی به نانگاپاربات _ که به نظر می رسد نمی خواهد در فهم سطح فرهنگ و شعور مخاطبین خود و افکار عمومی جامعه ی کوه نوردی ایران نشانه های مثبتی از خود بروز دهد !! _ در گفت و گو با لیلی خرسند ( خبرنگار روزنامه اعتماد ملی )  جزئیات حادثه ی مفقود شدن و احتمالا مرگ سامان نعمتی را بیان می کند و با فاصله ی کمی پس از انتشار _ و با روشن شدن تناقضات _ مدیران باشگاه دماوند با ارسال جوابیه ای روزنامه ی اعتماد ملی را متهم به نشر اکاذیب می کنند !!  و برآشفته که : ... این توضیحات برای چاپ در روزنامه ارائه نشده بود!!

نکته ی جالبی که در جوابیه ی ارسالی دماوندی ها به روزنامه اعتماد ملی به چشم می خورد ، وجود همان تناقضات قبلی _ اما این بار به شکلی مضحک تر _ در روایت حادثه است ... از این ساعت به بعد باد و بارش که از دو، سه ساعت قبل شروع شده بود شدت می‌گیرد. سامان وقتی می‌بیند همه در حال بازگشت هستند به موازات بقیه شروع می‌کند به پایین آمدن، ظاهرا بسیار ناراحت بوده از اینکه زمان لا‌زم برای صعود قله را از دست داده است و سعی می‌کرده با فاصله 20 دقیقه‌ای از سایر افراد تیم حرکت کند و افراد تیم 50 متر با او فاصله داشته‌اند و تا حرکت خود را تند می‌کرده‌اند او هم تندتر می‌رفته است. آفیسر شرکت در گزارش خود ثبت کرده است که سامان موقع پایین آمدن راهش را کج کرده و به سمت مسیر صخره‌ای رفته است و افراد تیم او را ندیده‌اند، گویا قصد داشته شب را گذرانده و فردا به قله صعود کند و...  مدیران باشگاه دماوند یا خوانندگان این اخبار و نوشته ها را احمق و کور فرض کرده اند یا خود به دلیل همان سرگیجه ای که در بالا به آن اشاره شد به حماقت و کوری دچار شده اند : با آغاز بازگشت تیم از قله ، هم باد و بارش شدت گرفته است و هم افسر شرکت مربوطه از بیس کمپ تمامی حرکات تیم و سامان نعمتی را رصد کرده است !! تمام این دست و پا زدن ها برای این است که می خواهند بگویند _ و ثابت کنند _ در مفقود شدن  سامان نعمتی ٬ فقط و فقط و فقط خود او مقصر است و کوچکترین مسئولیتی متوجه قهرمانان (!) تیم اعزامی شان نیست . آنها فعلا در باره ی علت ترک سریع کمپ ۴ و سرازیر شدن به طرف کمپ ٣ و رها کردن  سامان در آن شرایط بحرانی و نامشخص ، هیچ روایتی برای ارائه ندارند !!

.

« اعتماد ملی:‌ بعد از انتشار گزارش <یک کوهنورد ایرانی در قله نانگاپاربات ناپدید شد> در تاریخ 2 مرداد، باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند با ارسال جوابیه‌ای مدعی شد بخشی از مطالب مندرج در این گزارش کذب بوده است. سامان نعمتی که قرار بود به همراه تیم کوهنوردی باشگاه دماوند به قله نانگاپاربات صعود کند، پنجشنبه دو هفته پیش ناپدید شد. اعتماد ملی در گزارش خود توضیحات مژگان خلیلی، مسوول روابط عمومی این باشگاه برای ارسال اخبار تیم نانگاپاربات را منعکس کرده بود. خلیلی و باشگاه دماوند، معترض هستند که این توضیحات برای چاپ در روزنامه ارائه نشده بود. باشگاه دماوند گزارش کاملی از صعود تیم به نانگاپاربات را به عنوان جوابیه به اعتماد ملی ارسال کرده است. بخشی از این جوابیه که به اعتراضات باشگاه دماوند به گزارش مذکور مربوط می‌شود در زیر می‌آید: حوالی ساعت 10 صبح بوده که سامان نعمتی برخلا‌ف تلا‌ش و قدرت بدنی بالا‌یی که تا این مرحله برنامه داشته دچار علا‌ئم ارتفاع‌زدگی می‌شود. سرپرست از سامان می‌خواهد که برگردد پایین اما او قبول نمی‌کند. کمی دیگر ادامه می‌دهند. یک بار کاظم فریدیان و یک بار احسان پرتوی‌نیا داوطلب می‌شوند که از صعود صرف‌نظر و همراه سامان برگردند پایین اما سامان باز تسلیم نمی‌شود. تیم یک ساعت دست از حرکت برمی‌دارد و بنا می‌شود که همه با هم برگردند پایین. هوا هنوز خوب و روشن بوده و برای رسیدن به کمپ چهار کاملا‌ مساعد... سامان بالا‌خره تسلیم می‌شود و قبول می‌کند برگردد کمپ چهار به شرطی که تیم به حرکت خود ادامه دهد. وقتی اعضای تیم به سمت قله حرکت می‌کنند و از سامان به اندازه کافی فاصله می‌گیرند متوجه می‌شوند که سامان دارد آرام‌آرام صعود می‌کند. اما با مکث و ایست‌های طولا‌نی... کاظم فریدیان و سهند عقدایی ساعت 16 عصر؛ حسین ابوالحسنی و احسان پرتوی‌نیا و لیلا‌ اسفندیاری بین 30/16 دقیقه الی 17 روی قله می‌ایستند... از این ساعت به بعد باد و بارش که از دو، سه ساعت قبل شروع شده بود شدت می‌گیرد. سامان وقتی می‌بیند همه در حال بازگشت هستند به موازات بقیه شروع می‌کند به پایین آمدن، ظاهرا بسیار ناراحت بوده از اینکه زمان لا‌زم برای صعود قله را از دست داده است و سعی می‌کرده با فاصله 20 دقیقه‌ای از سایر افراد تیم حرکت کند و افراد تیم 50 متر با او فاصله داشته‌اند و تا حرکت خود را تند می‌کرده‌اند او هم تندتر می‌رفته است. آفیسر شرکت در گزارش خود ثبت کرده است که سامان موقع پایین آمدن راهش را کج کرده و به سمت مسیر صخره‌ای رفته است و افراد تیم او را ندیده‌اند، گویا قصد داشته شب را گذرانده و فردا به قله صعود کند و... تیم ساعت 5 صبح به چادر می‌رسد اما سامان نمی‌آید »

روزنا ۴/۵/٨٧

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


نانگاپاربات : چه کسی گفته است دومین کوه سخت جهان ؟!

در متن های تبلیغاتی دماوندی ها برای برنامه ی نانگاپاربات _ و حتی پیش از آغاز اجرای آن _ نکته ای جالب و در عین حال مبهم نظرمان را به خود جلب کرده بود : اعلام نانگاپاربات به عنوان دومین کوه سخت جهان ! و تا به امروز نتوانسته ایم هیچ منبع و مرجعی را _ حتی غیر معتبر(!) _  برای آن بیابیم . از تمامی دوستان و علاقمندان به مسائل کوه نوردی ایران تقاضا داریم اگر کسی می داند این عنوان و این رده بندی توسط چه شخصی ، مرجعی ، نهادی ، ارگانی ، گروهی و یا تشکیلاتی و در کجا اعلام شده و معیارهای انتخاب آن چگونه است ، به ما هم اطلاع دهد !

 

اشتباه نشود ! کسی قصد ندارد تلاش های سنگین و استقامتی انجام شده توسط اعضای تیم ایرانی را برای صعود قله ی نانگاپاربات نادیده بگیرد ( بررسی و نقد حادثه ی بوجود آمده جایگاه مجزا و مستقل و خاص خود را دارد ) چرا که عمیقا و عمیقا اعتقاد داریم هر تلاشی و هر برنامه ای ( و تاکید می کنیم : هر تلاشی و هر برنامه ای !‌)  در مرز ها و محدوده ی خود دارای ارزش هائی قابل احترام می باشد . آنچه ما با آن مخالفیم و بر آن ( مخالفت ) اصرار داریم : تلاش برای بزرگ نمائی های غیر واقعی و حماسه سازی های پوشالی و به نوعی فریب افکار عمومی است . گونه ای فرهنگ سازی که هم اکنون و با حداکثر توان در فضای تشکل های سنتی کوه نوردی ایران جریان دارد  . گونه ای فرهنگ سازی از طریق بازی با کلمات در جهت خلق صفت های کاذب و بزرگ نمائی های کاذب و تبلیغات کاذب که کوه نوردی ایران را به سوی مرزهای ورزشی مخاطره آمیز و مرگ آور و غیر قابل اعتماد و عاری از ارزش های اخلاقی و انسانی سوق می دهد . سوال این است : آیا باید تسلیم این فضای فرهنگی تحمیلی بشویم و بپذیریم برای ورزش دوست داشتنی مان ، وجود این خصوصیات و ارزش ها غیر قابل اجتناب است ؟

صعود تیم ایرانی به قله ی نانگاپاربات از مسیر کین شوفر صورت گرفته است . در همان سایت تبلیغاتی این برنامه ( ایرانین چلنجر که اکنون مسدود است ) و در معرفی این مسیر نوشته اند : « ... مسیری که بیش از همه مسیرها بر روی نانگاپاربات صعود شده است ٬ " مسیر کین شوفر " نامیده می شود . مسیری که در سال 1962 توسط تیمی آلمانی گشوده شد . همانطور که عملکرد بسیاری از کوهنوردان و اکسپدیشن های کوهنوردی در این منطقه نشان می دهد ٬ این مسیر ٬ مسیری امن و قابل پیش بینی می باشد به گونه ایکه برای کوه نوردان با تجربه در حکم  مسیری توریستی بشمارمی رود ... بخش سخت مسیر کین شوفر ٬ شامل نواری صخره ای می باشد که با 60 متر بلندی در ارتفاع 6000 متری قرار دارد. اما حتی همین قسمت هم با نردبان های طنابی       ( Rope – ladder  ) و البته طناب های ثابت گذاری شده برای فرود ٬ امن شده است ...»

و یا یک منبع دیگر : « ...١٩٧۶ کوه نورد اتریشی گروهی ۴ نفره را سازمان داد و از مسیری که قبلا تی . کین شوفر طی کرده بود _ یعنی راه سمت چپ جبهه ی روپال _ به سوی قله رفت . همه آنها به قله رسیدند . از این راه هنوز به عنوان ساده ترین مسیر صعود به قله ی نانگاپاربات نام برده می شود ... مجله کوه شماره ۴ گزارش مسنر )

و حالا ، بنا به کدام منطق و دلیلی باید بپذیریم که بعد از صعود قله ای که عنوان نهمین کوه  مرتفع جهان را دارد و از مسیری که در منابع موجود کوه نوردی جهان ( مطلب ذکر شده در سایت ایرانین چلنجر ترجمه بوده ) از آن با صفاتی مانند ساده ، امن ، قابل پیش بینی و حتی توریستی نام برده شده است ، می توان به عنوان حماسه ای ماندگار و نقطه عطفی درکوه نوردی ایران و ... ( حتی وقتی تیم مان از چنین مسیری با یک کشته ؟ باز می گردد )  یاد کرد ؟! براستی فرهنگ بیمار و ناسالم فعلی در کوه نوردی ایران ، توسط چه کسانی و در چه محیط هائی و با چه روش ها و ادبیاتی رقم زده می شود ؟

مدیران و مسئولان باشگاه دماوند باید مسئولیت بزرگ خود را در گسترش و پیشبرد این فرهنگ بیمار و غیر اخلاقی در فضای کوه نوردی ایران بپذیرند . تشکیلات آنها با آمار چهار کشته ( البته هنوز به زنده ماندن سامان نعمتی امید داریم ) و در زمانی کمتر از ١٣ سال، به یقین نمی تواند چهره ای موجه و شایسته در کوه نوردی ایران از خود بروز دهد . طی نزدیک به دو دهه ، جایگاه " احساس مسئولیت اخلاقی " نزد سرپرستان این باشگاه به شدت تنزل کرده است . تصمیم های غیر مسئولانه و اصرار های احمقانه برای ادامه برنامه و صعود در هر شرایطی و به هر قیمت ممکن و ... پیامد اجتناب ناپذیر آن فرهنگ بیمار و خلق آن ارزش های دروغین و کاذب است .  اشتباهات مسلم و مرگبار حامد کرامت در زمستان ٧۴ به کشته شدن امیر رضا امیر امینی می انجامد ... و اشتباهات مسلم و مرگبار کاظم فریدیان در مهر ٨١ به کشته شدن ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی ... زوج لیلا اسفندیاری و _ باز هم _ کاظم فریدیان در تابستان ٨٧ حادثه ی نانگاپاربات را ...

نانگاپاربات ؟ راستی ٬ چه کسی گفته است دومین کوه سخت جهان ؟!

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:٤۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


روایت حادثه نانگاپاربات در روزنامه اعتماد ملی

باشگاه دماوندی ها برای ارائه ی یک روایت بی نقص و موجه از حادثه ی پیش آمده در تیم اعزامی شان ( رها کردن و سپس مفقود شدن و _ احتمالا_ مرگ سامان نعمتی عضو غیر دماوندی گروه ) دچار سرگیجه شده اند !! لیلی خرسند خبرنگار روزنامه ی اعتماد ملی از طریق مصاحبه و گفت و گو با مژگان خلیلی ( همسر سهند عقدائی و مسئول سایت تبلیغاتی تیم اعزامی ) می خواهد چگونگی و ابعاد این حادثه را برای افکار عمومی روشن کند . اما ... گره ی اصلی و پیچیده ی دماوندی ها برای خلق و ارائه ی یک روایت بی نقص ، در مرحله ی بازگشت تیم از قله نهفته است : آیا اعضای تیم هنگام بازگشت ، سامان را دیده اند و با او برخورد و صحبت داشته اند یا خیر ؟ در هر دو صورت ، ارائه ی یک پاسخ موجه و قانع کننده برای رها کردن و جا گذاشتن او در آن شرایط سخت و بحرانی براستی غیر ممکن است . اگر هنگام بازگشت او را دیده و با او صحبت داشته و از قصدش برای صعود انفرادی به قله باخبر بوده اند آنگاه دیگر هیچ توجیه منطقی برای تنها گذاشتن او در منطقه و ترک کمپ ۴ به طرف کمپ ٣ نمی تواند وجود داشته باشد. ذکر شرایط بد جوی و احتمال خطر برای کل تیم نمی تواند چندان پذیرفتنی باشد . با توجه باینکه دو ایتالیائی در همین روزها و در جبهه دیگر نانگاپاربات و در فاصله ی نه چندان زیاد از ایرانی ها توانستند بدون امکانات یک کمپ زنده بمانند و جان سالم به در برند . اگر گفته شود که اصلا هنگام بازگشت او را ندیده اند ( که کیومرث بابا زاده خیلی اصرار دارد که همین گونه باشد !! ) باز هم ترک کامل کمپ ۴ با آن سرعت و در آن فاصله ی زمانی کم ( کمتر از یک روز انتظار ) رفتاری غیر مسئولانه ، غیر اخلاقی و غیر انسانی در کوه نوردی به شمار می آید . باید با احتمال حتی یک درصدی عقب ماندن او، از ترک کامل کمپ ۴ خودداری می کردند یا زمان بیشتری را برای انتظار در کمپ ۴ در نظر می گرفتند . نمی توانیم بزرگ نمائی شرایط بد جوی را از سوی دماوندی ها بپذیریم . در تمام روزهای بعد از ترک سامان نعمتی و رها کردن او در منطقه ، دماوندی ها در سایت باشگاه شان و سایت تبلیغاتی ایرانین چلنجر از دیده شدن و رصد سامان نعمتی توسط دوربین های بیس کمپ خبر داده اند !! هم تاکید بر شرایط توفانی و هم تاکید بر رصد در بیس کمپ ( هم در شب که نور چراغش را دیده اند و هم در روز که داشته غار برفی درست می کرده ) ؟! مگر می شود ؟ به یقین یکی از این روایت ها باید دروغ باشد ... در روایت اخیر مژگان خلیلی و گفت و گویش با روزنامه اعتماد ملی ، همین تناقض ها به شکلی کاملا روشن و آشکار به چشم می خورد ... می گوید در هنگامی که تیم آماده بازگشت بود توفان آغاز می شود . توفانی از باران و بهمن و سنگ !! ... توفان خیلی سخت بوده . آنها فقط می توانستند جلوی پایشان را ببیند ... اما ( و چه طنز تلخی در این اما ها و تناقض ها و دروغ ها نهفته است )  در همان حال هم می گوید تصویر حرکت او به سمت راست در بیس کمپ و توسط دوربین ها ثبت شده است !! ... باشگاه دماوندی ها برای ارائه ی یک روایت بی نقص و موجه از حادثه ی پیش آمده در تیم اعزامی شان ٬دچار سرگیجه شده اند !!

« ... او پنجشنبه هفته پیش در حمله نهایی از کمپ چهار به قله، همراه تیم بود. اما بعد از اینکه قسمتی از مسیر را پشت سر گذاشت، کاظم فریدنیا مدیر فنی تیم از او خواست که به کمپ چهار بازگردد. حرکت نعمتی کند بود و با توجه به شرایط بد هوا، فریدنیا این درخواست را از او کرده بود تا صعود با تاخیر انجام نشود.  تیم انتظار داشت نعمتی این خواسته را اجرا کند. همانطور که محمد نوروزی به همین دلیل در کمپ دو از تیم جدا شده بود. تیم بدون نعمتی به قله رسید و وقتی آنها با بی‌سیم به کمپ اصلی خبر صعود را دادند تازه متوجه شدند که نعمتی به کمپ چهار بازنگشته است. مژگان خلیلی مسوول کمیته روابط عمومی نانگاپاربات باشگاه کوهنوردی و اسکی دماوند به اعتماد ملی می‌گوید: <در کمپ اصلی با دوربین صعود را ثبت می‌کنند. وقتی اعضای تیم با آنها تماس می‌گیرند، خبر می‌دهند که یکی از افراد تیم ایران به تنهایی در حال صعود به قله است.> تیم در این شرایط سعی کرد خودش را به نعمتی برساند، چراکه آنها احتمال داده بودند که هوا توفانی شود. در راه بازگشت تیم به نعمتی می‌رسد اما او می‌گوید که می‌خواهد به تنهایی به قله برود. به نظر می‌رسد برای نعمتی که یکی از اعضای برتر تیم بود، بازگشت بدون صعود خیلی سخت بوده. اما این کار او با مخالفت سرپرست تیم مواجه می‌شود. در حالی که تیم ایران آماده بازگشت بوده، توفان آغاز می‌شود، توفانی به همراه باران، بهمن و سنگ اما در این شرایط سخت نعمتی از تیم جدا می‌شود تا به تنهایی صعود کند بدون اینکه به کسی خبر بدهد. تصویری که کمپ اصلی از او ثبت کرده، این است که او به سمت راست رفته، جایی بین شیر سنگی. با توفانی که به پا شده بود، 12 ساعت طول می‌کشد تا تیم به کمپ چهار برسد و چادر را پیدا کند. آنها که تا قبل از این تصور می‌کردند نعمتی هم همراهشان است تازه متوجه غیبت او می‌شوند. خلیلی می‌گوید: <شرایط توفان خیلی سخت بوده. آنها فقط می‌توانستند جلوی پای خودشان را ببینند. هوا به قدری بد بود که ساعت‌ها طول کشید تا چادر را پیدا کنند. 12 ساعت زمانی طولا‌نی برای ماندن در ارتفاع است. آنها با خطر ادم ریه روبه‌رو بودند.> تیم پنج بعدازظهر در کمپ چهار می‌ماند و این برای تیمی که بدون اکسیژن صعود کرده بود، خطرناک‌ترین کار بود. آنها که امیدوار بودند، نعمتی را پیدا کنند، بعد از چند ساعتی که دنبال او می‌گردند، مجبور می‌شوند به کمپ‌های پایین‌تر بازگردند...»

روزنا ١/۵/٨٧

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:٤٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


افشاگری وبلاگ کوه نوشت

روز چهارشنبه ٢/مرداد/٨٧ حسین رضائی در وبلاگ کوه نوشت ، به شکلی ساده و در عین حال بسیار زیرکانه و بدون هیچ توضیح اضافه ای ٬ نسبت به خط تبلیغاتی و فریب کارانه ی سایت روابط عمومی تیم نانگاپاربات www.iranianchallengers.com افشاگری نمود : عملیات امداد و نجات کوه نورد رها شده سامان نعمتی از صبح دوشنبه و بنا به خواست سرپرست برنامه متوقف شده است اما سایت تبلیغاتی این گروه همچنان به انتشار اخبار غیر واقعی  ادامه می دهد :

 

«  به گزارش دیروز  پایگاه خبری فدراسیون کوه نوردی و صعودهای ورزشی  ؛ به استناد نامه ی دریافتی از شرکت ATP پاکستان در روز دوشنبه ۳۱ تیر ماه ( تصویر آن در فدراسیون موجود است ) ، سرپرست تیم مستقل باشگاه کوه نوردی و اسکی دماوند ؛ حاضر در منطقه ی نانگاپاربات ، از این شرکت درخواست نمود ؛ " به دلیل عدم توانایی اعضای تیم امداد و همچنین شرایط بد جوی منطقه ، جهت جلوگیری از حوادث احتمالی ؛ عملیات امداد سامان نعمتی متوقف شود " !

***

 ... و اما ؛ روابط عمومی و پایگاه اطلاع رسانی این صعود در آخرین خبر خود در این پایگاه روز سه شنبه یک مرداد اینچنین گزارش داد ؛ " قرار است امروز در صورت مساعد بودن هوا هلی کوپتر پرواز کند . طبق درخواستی که از طرف تیم از «اشرف امان» برای دراختیار گذاشتن باربرهایی که سابقه ی صعود 8000 متری دارند داشته ایم؛ قرار بر این است که هلی کوپتر باربر های مورد نظر را همراه داشته باشد."... "احتمال مساعد شدن هوا فردا صبح زود وجود دارد. هلی کوپتر آماده است تا اگر هوا مساعد شود پرواز کند..."

وبلاگ کوه نوشت

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


آخرین خبر

طبق آخرین خبر منتشر شده در سایت ایرانی www.iranianchallengers.com اعضای تیم نانگاپاربات  ساعت 20:30 دقیقه به وقت تهران به بیس کمپ رسیده اند و اقدامات تیم امداد برای یافتن کوه نورد رها شده سامان نعمتی به علت خرابی هوا و احتمال ریزش بهمن و سنگ متوقف شده است.

.

 

امروز در خیابان انقلاب ٬ دیداری کاملا اتفاقی با کیومرث بابازاده داشتیم و از او در باره ی آخرین اخبار بحران تیم نانگاپاربات پرسیدیم  . بابازاده گفت : «... اعضای تیم یک بار در اقدام خود برای سرازیر شدن از کمپ ۲ با ناکامی روبرو شده اند و دوباره به کمپ ۲ برگشته اند و او ( بابازاده ) طی تماسی مستقیم به سهند عقدائی گفته است که از آنجا تکان نخورید ٬ من که به شما هشدار داده بودم همان جا بمانید و ...»  و حالا به نظر می رسد ( حدس می زنیم ) هلی کوپتر و نیروهای امدادی که دماوندی ها خبر آن را در سایت ایرانین چالنجر و سایت باشگاه خود منتشر کردند اساسا به منظور نجات نفرات اصلی تیم در کمپ ۲ ( فریدیان ٬ لیلا اسفندیاری ٬ عقدائی و ... ) و کمک به انتقال آنان به بیس کمپ وارد عمل شده است  « آن ها بعد از یک شب مانی در کمپ 3 امروز به کمپ 2 آمدند اما بعد از یک ساعت تلاش روی ابتدای مسیر کمپ 2 به 1 مجبور به بازگشت به کمپ 2 شدند مسیر یخ زده است و کشیدن طناب ها از زیر یخ نیاز به زمان و انرژی زیادی دارد... سایت ایرانین چالنجر» 

هلی کوپتر و نیروهای امدادی صبح امروز وارد بیس کمپ می شوند و ...میرغنی و چند باربر ارتفاع برای استقبال از تیم به کمپ 1 رفته اند و سوپ و آب ولرم آماده کرده اند(ایرانین چالنجر) ... و اعضای تیم ساعت 20:30 دقیقه به وقت تهران به بیس کمپ می رسند و ... عملیات امداد و نجات هم متوقف می شود !!

و گویا تمام این داستان پشتیبانی و امداد و نجات و پرواز هلی کوپتر و ... برای کمک به بازگشت نفرات دماوندی تیم از کمپ ۲ به بیس کمپ بوده  و هنوز هیچ اقدامی در رابطه با کمک به کوه نورد رها شده و نجات او انجام نشده است ! آیا حقیقت وقایع و رویدادهای یکی دو روز گذشته همین است و سامان نعمتی همچنان به حال خود رها شده ؟ امیدواریم این گونه نباشد و بتوانیم هر چه زودتر شاهد بازگشت سامان نعمتی به آغوش گرم خانواده و دوستانش باشیم.

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


نانگاپاربات : صعود و افتخار به هرقیمت ممکن و رها کردن عضو تیم !!

« گزارش اولیه ی دریافتی از صعود تیم نانگاپاربات: ...حوالی ساعت 10 صبح بوده که سامان نعمتی برخلاف تلاش و قدرت بدنی بالایی که تا این مرحله ی برنامه داشته دچار علائم ارتفاع زدگی و خواب آلودگی می شود، سرپرست از سامان می خواهد که برگردد پایین اما او قبول نمی کند کمی دیگر ادامه می دهند یک بار کاظم و یک بار احسان داوطلب می شوند که از صعود صرف نظر و همراه سامان برگردند پایین اما سامان باز تسلیم نمی شود تیم یک ساعت دست از حرکت بر می دارد و بنا می شود که همه با هم برگردند پایین، هوا هنوز خوب و روشن بوده و برای رسیدن به کمپ چهار کاملا مساعد... سامان بالاخره تسلیم می شود و قبول می کند برگردد کمپ چهار به شرطی که تیم به حرکت خود ادامه دهد.  وقتی اعضای تیم به سمت قله حرکت می کنند و از سامان به اندازه ی کافی فاصله می گیرند متوجه می شوند که سامان برخلاف قولش دارد آرام  آرام صعود می کند اما با مکث و ایست ها ی طولانی... سامان وقتی می بیند همه در حال بازگشت هستند به موازات بقیه شروع می کند به پایین آمدن، ظاهرا بسیار ناراحت بوده از این که به علت سرعت کم، زمانِ لازم برای صعود قله را از دست داده است و سعی می کرده با فاصله ی 20 دقیقه ای از سایر افراد تیم حرکت کند و گویا قصد داشته از تیم جدا شود؛ شب را بیواک و روز بعد قله را صعود کندکه با توجه به گزارش های هواشناسی این کار بسیار خطرناک است. با تاریکی هوا بر شدت باد و کولاک هم افزوده شده و شرایط بسیار دشوار و خطرناکی را برای اعضای تیم رقم زده است به طوری که کاظم و احسان رفته اند دنبال پیدا کردن چادر ها و با وجود جی پی اس و  داشتن جهت، ساعت 2 بعد از نیمه شب موفق شده اند به محل کمپ چهار برسند و سایر افراد را خبر کنند. بالاخره ساعت 5 صبح سهند و لیلا و حسین که هر کدام شب سختی را با بیواک در هوای بسیار بد گذرانده اند به چادرها می رسند اما سامان نمی آید.  افراد تا ساعت 16 به وقت پاکستان در کمپ 4 منتظر سامان مانده اند و در هوای بسیار خراب دنبال رد پا یا خبری از او ، اما در نهایت ساعت 16:30 به وقت پاکستان به سمت کمپ 3 حر کت کرده اند...»

خبر : www.iranianchallengers.com

 

...........................................

.

« فریدیان ٬ شهوت و جنون شهرت دارد » و فکر می کنیم همین شهوت و جنون شهرت بود که حادثه پراو و مرگ ویکتوریا و امیر را رقم زد و همین شهوت و جنون شهرت بود که دروغ در باره ی صعود قله ی اصلی برودپیک را موجب گردید و همین شهوت و جنون شهرت بود که به ریاکاری و فریب افکار عمومی و دستگاه های دولتی در ماجراهای پس از k2 ( حکایت آن پرچم معروف !!) انجامید و همین شهوت و جنون شهرت است که اکنون به عنوان محور اصلی فیلم های تبلیغاتی که توسط امثال نظام دوست ها ساخته می شود عمل می کند . البته شهوت و جنون شهرت چیز تازه ای نیست و چه بسا خیلی زننده و منفور هم نباشد ــ آنجا که بتواند در بسیاری مواقع به ارتقا و رشد جریانی (مثلا ورزشی )منجر شود ـ مشکل از یک پسوند ساده شروع می شود « شهوت و جنون شهرت به هر قیمت ممکن » بله ٬ مشکل از همین : به هرقیمت ممکن است ! و آدمهائی مثل کاظم فریدیان حاضرند برای مطرح شدن و شهرت هر قیمت ممکنی را پرداخت کنند و این قیمت ممکن می تواند مرگ انسان هائی مانند ویکتوریا و امیر باشد !

..................................................

 

... و تجربه نشان داده است که با آغاز بحران و مشکلاتی از این دست ٬ باید دیر یا زود منتظر داستان پردازی هائی با هدف و انگیزه ی توجیه و هم چنین  آغاز روایت های متناقض باشیم ! روایت خواندنی (!) دبیر باشگاه دماوند ( وحید بهرامی ) از بحران بوجود آمده را می توان از دو زاویه مورد توجه قرار داد : ۱ ـ توجیه رفتار و عملکرد تیم اعزامی در رها کردن یکی از اعضا (... صبح روز جمعه 28/4/87 پس از راه افتادن به سمت کمپ 4 متوجه شدند سامان نعمتی در کنارشان نیست ... ) به عبارت دیگر و طبق روایت این دبیر دماوندی ٬ کوچکترین تقصیری و مسئولیتی به عهده ی تیم اعزامی و سرپرست آن نیست و سامان نعمتی به صورتی غیر منتظره و بدون دلیلی مشخص ٬ به ناگاه ناپدید شده است !!  ۲ـ تناقض آشکار با گزارش و روایت اولیه که در سایت ایرانیiranianchallengers  منتشر شد .بنا به روایت وحید بهرامی : ... در ساعت 16:30 با به جا گذاشتن 1 تخته چادر ، بی سیم و مواد غذایی به امید آنکه او را در کمپ 3 بیابند به طرف پایین حرکت کردند ... دبیر دماوندی از ما می خواهد که بپذیریم هیچ رها کردنی در کار نبوده است و تیم اعزامی و سرپرست آن به تصور آنکه عضو ارتفاع زده ٬ خواب آلود ٬ ناهشیار و مشکل دار زودتر(!!) از آنان خود را به کمپ ۴ و سپس ۳ رسانده است به طرف پایین سرازیر شده اند و ...براستی  چه می شود کرد؟ و اصلا چه چیز دیگری را می توان گفت وقتی هنوز در کوه نوردی ایران ٬ شهامتی برای پذیرش مسئولیت در چنین مواقعی وجود ندارد !!

« ...صبح روز جمعه 28/4/87 پس از راه افتادن به سمت کمپ 4 متوجه شدند سامان نعمتی در کنارشان نیست به امید آنکه او را در کمپ 4 ببینند اما اثری از وی نیافتند تیم تا ساعت16 روز جمعه 28/4/87 به وقت پاکستان در کمپ 4 منتظر ماندن و در ساعت 16:30 با به جا گذاشتن 1 تخته چادر ، بی سیم و مواد غذایی به امید آنکه او را در کمپ 3 بیابند به طرف پایین حرکت کردند . و ساعت 20:30 به کمپ 3 رسیدند باز هم خبری از سامان نبود . از شنبه 29/4/87 هماهنگی های لازم با شرکت طرف قرارداد فدراسیون کوهنوردی ج.ا.ا و مسئولین پاکستان و سفارت ایران در پاکستان انجام گرفته شد ... » وحید بهرامی : سایت باشگاه دماوند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

.

آغاز تلاش برای فریب افکار عمومی

مژگان خلیلی به عنوان یک باشگاه دماوندی متعصب و نویسنده ی اخبار و مطالب سایت ایرانی iranianchallengers  زمینه سازی برای مقصر جلوه دادن سامان نعمتی را با واژه ها و کلماتی زیرکانه و حساب شده آغاز کرده است : « ... می توانیم سامان را درک کنیم هرچند به هیچ وجه  تاییدش نمی کنیم؛ به عشق رسیدن به قله کار بسیار خطرناکی کرده است.شرایط بسیار دشوار  است اما ناامید نشویم و همچنان همه با هم یکدل دعا کنیم که  هم نورد حساس اما بسیار پرتوان ما سامان ،معجزه وار ا ین تجربه و سرسختی ِ لجو جانه را پشت سر بگذارد...» 

مژگان خلیلی می خواهد یک تنه و با تمام قوا وظیفه ی تطهیر رفتار و عملکرد سرپرست و اعضای تیم اعزامی به قله نانگاپاربات را در رها کردن غیر اخلاقی و غیر مسئولانه یک عضو تیم ارتفاع زده ٬ خواب آلود و ناهشیار  به انجام برساند . می خواهد یک تنه و با تمام قوا وظیفه بزرگ نمائی و حماسه سازی از برنامه ی اجرا شده را ـ حتی با وجود بحران فعلی ـ به پیش ببرد . و همچنان ... متاسفیم که هنوز در کوه نوردی ایران ٬ شهامتی برای پذیرش مسئولیت در چنین مواقعی وجود ندارد !! همه چیز روشن است : کوه نورد رها شده مقصر است !!!

****

قابل توجه : مژگان خلیلی صبح امروز ( دوشنبه ۳۱/۴/۸۷ ) نوشته های مورد اشاره را از سایت ایرانین چالنجر حذف نمود !

 

شاید هنوز به بازگشت و زنده ماندن سامان نعمتی امید وجود داشته باشد_ که از صمیم قلب امیدواریم این گونه باشد _  اما رفتار و عملکرد اعضای تیم در روز صعود و در مواجهه با وضعیت  ارتفاع زده و خواب آلود ( ناهشیار ) او براستی غیر قابل درک است . میل صعود و اشتیاق برای کسب افتخار در نزد اعضای این تیم ایرانی به گونه ای بوده است که هیچ کدام  نتوانسته اند در مقابله با اصرار غیر منطقی و نامعقول سامان نعمتی برای ادامه صعود ( توجه به وضعیت ارتفاع زده و ناهشیار او را نباید نادیده گرفت ) واکنشی جدی و تصمیمی قاطع داشته باشند .

ادامه ی صعود توسط عضو ارتفاع زده و خواب آلود خود را دیده اند اما به حرکت خود به سوی قله ادامه داده اند . هنگام بازگشت به عضو ارتفاع زده و خواب آلود تیم خود رسیده اند اما به نظر می رسد هر کدام فقط به فکر سلامت و بازگشت هر چه سریع تر خود به محل کمپ بوده اند و سامان نعمتی باز هم به حال خود رها می شود و بعد هم ، کمتر از یک روز انتظار در کمپ ۴  وسرازیر شدن به طرف کمپ ٣ و ... و رها کردن عضو تیم در آن شرایط بحرانی و سخت !!

اشاره ای که در متن گزارش ارسالی به خواسته ، قصد و اصرار سامان نعمتی  برای ادامه صعود و  رسیدن به قله وجود دارد با توجه به درک و دریافت های دیگر اعضای تیم مبنی بر وضعیت غیر عادی او ( ارتفاع زدگی ، خواب آلودگی ، ناهشیاری ) فقط می تواند به مثابه ی یک توجیه احمقانه برای رها کردن یک عضو تیم در آن وضعیت بحرانی تلقی شود .

از صمیم قلب منتظر شنیدن خبر بازگشت و سلامتی این کوه نورد ایرانی هستیم و امیدواریم کاظم فریدیان ٬ لیلا اسفندیاری و سهند عقدایی بتوانند پاسخی منطقی و شایسته برای این رفتار و عملکرد خود در صعود به قله ی نانگاپاربات ارائه دهند . هنوز از خاطره ی کشته شدن ویکتوریا کیانی راد و امیر احمدی در اعماق غار پراو رنج می بریم . به کاظم فریدیان اعتماد نداریم و سال گذشته ٬ طی یادداشتی در همین وبلاگ ٬ نظر مشخص و شخصی خود را در باره ی او نوشتیم :

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۸:۱۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ فروردین ۱۳۸۸


فرشید فاریابی : اشاعه دروغ و طرح ادعاهای پوشالی ؟!

یکی ـ دو سالی ست که دیگر به فرشید فاریابی اعتماد نداریم و نگاه مان نسبت به آنچه او پاره ای اوقات در باره مسائل سیستم دولتی کوه نوردی ایران یا بعضی افراد مطرح می کند ٬ آمیخته با شک و تردید است ! دلایل این بی اعتمادی را طی یادداشت هائی در همین وبلاگ مطرح کرده ایم و نیازی به یادآوری مجدد آنها نمی باشد . به نظر کلاغ ها ... فرشید فاریابی آدم صادقی نیست . او در چنان غرور کودکانه و خودشیفتگی بیمارگونه ای غرق است که فکر می کند بایستی هر آنچه می گوید و هر آنچه می نویسد ٬ بی چون و چرا از طرف خوانندگانش پذیرفته شود و هیچگاه در خود نیازی نمی بیند ـ یا احساس مسئولیت نمی کند ــ که بخواهد در باره ی نظرات ٬ ادعاها و اساسا هر چیزی که مطرح می کند به ارائه مدرک و ذکر دلیل و توضیح بپردازد و به نظر کلاغ ها ... چنین کنشی ٬ همانطور که گفتیم فقط و فقط می تواند برگرفته و ناشی از غروری کودکانه و یک خود شیفتگی بیمارگونه باشد .کافی ست به آخرین یادداشت فرشید فاریابی که به مناسبت مرگ مقبل هنر پژوه منتشر شد نگاهی داشته باشیم :

« ... هنرپژوه سال جاری در ترکیب تیم اعزامی فدراسیون کوهنوردی به قله برودپیک قرار گرفت...و... شجاعت برخی از اعضای تیم از جمله هنرپژوه در مخالفت با دستور نامعقول صعود به هر قیمت، خود پیروزی بزرگی را به ارمغان آورد و آن جلوگیری از بروز حادثه برای اعضای تیم است. هنرپژوه در صعود برودپیک به رغم تجربه و سن بسیار کم اشتباه پرهزینه سرپرست تیم گاشربروم-1 را مرتکب نشد و با شجاعت شکست ظاهری تیم به دلیل تاخیر در صعود و سپری شدن زمان مناسب حضور در ارتفاع را پذیرفت و به بازگشت تیم اصرار کرد... »

چرا و بنا به کدام منطق باید بپذیریم که آنچه در جملات بالا ادعا شده است ٬ حقیقت دارد ؟ فرشید فاریابی در تیم اعزامی به برودپیک نبوده است بنابراین طرح این مسائل از کجا و یا کدام منبع خبری صورت می گیرد ؟ فرشید فاریابی خود را دانش آموخته ی علوم ارتباطات می داند و همواره در مواجهه با منتقدانش ٬ حربه ای تکراری و منحط را به کار می گیرد : اتهام بی سوادی نسبت به علوم و اخلاق رسانه ای !! ( آرشیو بخش پیام ها در وبلاگ سرود کوهستان ) اما آیا علم و اخلاق رسانه ٬ مفهومش این چیزی ست که فاریابی در وبلاگ سرود کوهستان به اشاعه آن مشغول است ؟ بنابراین ٬ تا وقتی فرشید فاریابی در رابطه با آنچه که به مقبل هنر پژوه و اتفاقات برنامه برودپیک و سرپرست آن ( برای دادن دستور نامعقول صعود ) نسبت می دهد سند و دلایلی معتبر و منطقی ارائه نکند : به نظر کلاغ ها... نوشته های بالا چیزی جز اشاعه دروغ و طرح ادعاهای پوشالی و تلاش برای فریب افکار عمومی جامعه کوه نوردی نیست !

چه می شود کرد ؟ مدت هاست که دیگر به فرشید فاریابی و هیچ یک از خبرها و نوشته هایش اعتماد نداریم  و آنها را اشاعه دروغ و ادعاهای پوشالی می دانیم ( مثل آنچه سال گذشته در باره ی عباس جعفری مطرح کرد ــ آرشیو کلاغ ها ... ) مگر آنکه بتواند خلاف آن را ثابت کند و برای تمام ادعاهایش منابعی معتبر و دلایلی مستند ارائه کند . آیا فرشید فاریابی می تواند ؟!

....................................

پی نوشت:

فرشید فاریابی ـ این کارمند سابق صادق آقاجانی  ـ در واکنشی عصبی و نابخردانه ٬ امروز ( پنج شنبه ۸/۹/۸۶) تمامی پیام های مربوط به این موضوع را از وبلاگ خود حذف کرد . واکنشی که در ساده ترین و روشن ترین معنی اش ٬ می تواند از نوعی درماندگی و ناتوانی در پاسخگوئی  حکایت کند . برایش نوشتیم :

« به فرشید فاریابی!
این حذف به یک باره ی کامنت ها هم روش خوبی ست که وقتی در مواجهه و پاسخ به نقد درمانده می شوید و در ضمن  ذره ای هم جرات و شهامت برای اعتراف به اشتباه خود را ندارید  به کار می گیرید . حداقل از لمپنیسم و لودگی هاتان بهتر است !! و بهر حال با این کار برای همگان ثابت کردید که چقدر راحت می توان دروغ گفت و چقدر راحت می توان با انگی ساده مثل « جدل بی انجام » از پاسخگوئی طفره رفت و صورت مسئله را پاک کرد و چقدر راحت می توان خود را در اذهان مفتضح و بی آبرو کرد و چقدر راحت می توان ... حالا کلاغ های ما ٬ از اینکه اعلام کرده بودند به شما اعتماد ندارند به خود می بالند ! »

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦


کوه نورد یا چوپان ؟ مسئله این است !!

وبلاگ انجمن کوه نوردی دانشگاه امیر کبیر  گزارشی از آخرین برنامه ی اجرا شده ی این گروه را که صعودی به قله ی جانستون به سرپرستی میلاد احمدی بود ٬ منتشر کرده است. در بخش هائی از این گزارش ٬ که در ضمن می تواند به مثابه ی الگوئی درخشان و فراموش نشدنی (!!) درسرپرستی و اجرای یک برنامه ی صعود در تاریخ کوه نوردی ایران به حساب آید ٬ چنین نوشته شده :

« ...تیم ما ساعت هشت و نیم صعود خود را با سرعت خوبی شروع کرد، وقتی راهنمایی نیست و هدف قله است چاره ای بهتر از سرعت بالا نیست همین است دیگر باید اینقدر خوب بروی که جا برای اشتباه کردن داشته باشی، عقب دار تیم مشخص بود و جلودار هم مشخص هر کس هم مختار تا با هر سرعتی که بخواهد بیاید با این شرط که تا دو هر جا هست باید به سمت پایین سرازیر شود...نخستین گروه ما(سه نفر) دوازده و سی و پنج دقیقه روی قله بود... در حین صحبت با رضا گروه دوم (دو نفر) به جمع ما اضافه می شود،(دوازده و پنجاه وپنج دقیقه)... و دم رفتن بود که یکی دیگر از بچه ها رو نزدیک قله دیدیم... برای برگشت... مسیری که ما انتخاب کردیم  مسیر جانستون- ورزاب – دره بود و بدبختانه سرد شدن هوا در این موقع از سال و بارش حسابی نداشتن باعث شده بود تا زمین تا حدودی سفت و یخ زده باشد. به هر شکلی بود آمدیم... »

http://www.autclimbing.blogfa.com

از آنجا که انتشار این گزارش توانست برای کلاغ ها ... حاوی نتایج و تجربیاتی بسیار ارزشمند و گرانبها باشد ٬ لذا خواندن متن کامل آن را به کلیه دوستان و علاقمندان مسائل کوه نوردی ایران توصیه می کنیم !

ــ این گزارش به ما آموخت : بعد از این و در هر کجا که بحثی از تفاوت های کوه نوردان با چوپانان عزیز و زحمتکش میهن مان در میان آمد ٬ بتوانیم با خیالی آسوده در ستایش چوپانان داد سخن دهیم !! یک چوپان هم درک روشن تر و منطقی تری نسبت به گذرگاه ها و مسیرهای رفت و آمد خود دارد و هم  با احساس مسئولیت بیشتری نسبت به امانتی که به او سپرده شده برخورد می کند ! و دیگر تعجب نکنیم از اینکه چگونه سرپرست یک گروه کوه نوردی دانشگاهی می تواند نگاه و عملکردی بسیار بسیار عامیانه تر و غیر مسئولانه تر از یک چوپان داشته باشد !

ــ برای کوه نوردی ایران باید مایه خجالت و شرمساری باشد که گروه های کوه نوردی دانشگاهی اش تا این اندازه در  فقر بنیان های علمی و آموزشی و فقدان فرهنگ و نگاهی روشن و هدفمند نسبت به ورزش کوه نوردی دست و پا می زنند!

ــ میلاد احمدی ٬ سرپرست برنامه ی صعود به جانستون ٬ در انتخابات اخیر انجمن کوه نوردی دانشگاه امیر کبیر به عنوان سرپرست این تشکل دانشجوئی انتخاب شده است و کلاغ های ما در کشاکش تبریک یا تاسف ٬ سرگردان مانده اند !

ــ محسن انواری به کلاغ ها گفته است : انتقاد باید سازنده باشد ! و لذا ما تصمیم گرفتیم برای یک بار هم که شده در برابر این حکم کهنه ٬ کلیشه ای و نخ نما شده کوتاه بیائیم و پیشنهادی سازنده را با مسئولین انجمن کوه نوردی دانشگاه امیر کبیر در میان بگذاریم: به دوستان پیشنهاد می کنیم در راستای (!) مبارزه با فقر بنیان های علمی و آموزشی و فقدان آن نگاه روشن و هدفمند به ورزش کوه نوردی که نزد اعضا و سرپرستان آن گروه به وضوح دیده می شود ٬ از تعدادی چوپانان حرفه ای و کارکشته ی منطقه ی رودبار قصران برای آموزش احترام و احساس مسئولیت و همچنین توضیح ضرورت نگاه و آگاهی همه جانبه و عمیق نسبت به موضوع فعالیت ( کوه ) ٬ هر چه سریع تر دعوت به همکاری به عمل آید !

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ آذر ۱۳۸٦


گشايش مسير اراکی ها : پيشرفت يا انحطاط ؟!

« تعدادی از کوه نوردان اراک طی یک برنامه ۱۲ روزه موفق به گشایش مسیر در دیواره علم کوه به نام اراکی ها شدند . این گشایش در مدت ۶ روز کار مداوم و بی وقفه روی دیواره انجام شد و ۹ طول مسیر طبیعی و مصنوعی با کارگاه های حلقه و زنجیر ایمن و رولهای ۱۰ هیلتی گالوانیزه و میخهای استاندارد انجام شده است... »

وبلاگ پيک لجور  ۲۸/مرداد/۸۶

 

در ورزش کوه نوردي٬ از گشايش مسير در ديواره های بلند به عنوان فعاليتی بسيار ارزشمند و شاخص نام برده می شود و ما تاکنون فکر می کرديم گشايش مسير به معنای صعود ديواره ای بلند از مسيری تازه (حرکتی دشوار و طاقت فرسا از پايين به بالا )  و برای اولين بار می باشد . اما با خواندن متن گزارش کوه نوردان اراکی و جزئيات کاری که به عنوان گشايش مسير انجام داده اند ٬ متوجه شديم که می توان  و شايد برای اولين بار در تاريخ کوه نوردی ايران و جهان ٬ گشايش مسير را از بالا به پايين انجام داد !!

« ... در اين روز آقايان جلالي و بهرامي 25 متر صعود كرده و بين مسير لهستاني ها 52 و مسير آرش 1و2 كارگاه اول را مي زنند. پس از 6 يا 7 متر صعود، جلالي به سنگ بزرگ و لايه لايه اي برخورد مي كند كه ادامه كار به علت پوكي سنگ خطرناك است. پس با جا گذاشتن 2 ميـخ و يـك رول از ايـن قسـمـت فـرود مـي آيـند. بازگشت به كمپ 12:30 ظهر....پنج شنبه ۱۸/۵/۸۶... پس از جلسه فني تصميم گرفته شد از بالا فرود بياييم وكارگاه‌ها را نصب كنيم تا نفرات با ايمني كامل ادامه مسير را گشايش نمايند. براي تيم امكان نداشت كار را از پايين ادامه دهد زيرا چنين اقدامي نياز به تكنيك،تاكتيك، زمان و انرژي زيادي داشت...  از متن گزارش برنامه : وبلاگ پيک لجور  »

بله ٬  ديواره نوردان عزيز اراکی بعد از فقط ۲۵ متر صعود ٬ تازه متوجه می شوند که گشايش مسير روی ديواره ای بلند ٬ نياز به تکنيک ٬ تاکتيک ٬ زمان و انرژی زيادی دارد !! و بعد در جلسه ی فنی خود تصميم به فعاليتی می گيرند که نياز چندانی به تکنيک ٬ تاکتيک ٬ زمان و انرژی زياد نداشته باشد: از بالا فرود می آييم !!

« و جلالي كارگاه اول را در تراورس اورال با هماهنگي سرپرست برنامه نصب مي كند و به همراه يوسفي يك طول فرود مي آيند...پس از قطع شدن تگرگ جلالي 2 طول ديگر همراه يوسفي فرود مي آيند و كارگاه ها را نصب مي‌كنند... ساعت 8 صبح مجدداًَ كار از روي قله آغاز شد و جلالي از ثابت‌گذاري روز قبل شروع به فرود نمود و در حدود 25 متر پايين تر و كمي مايل به چپ روي يك پيشاني اولين كارگاه مطمئن را ايجاد نمود و به جهت آسيب ديدگي انگشت دست پس از فرود آقايان نوري و بهرامي به بالا برگشت و بچه ها پس از چهار طول فرود مرحله‌اي، چهار كارگاه زنجير ايجاد كرده و طناب ها را ثابت كردند و ... »

خب بهر حال اين هم نوعی گشايش مسير است ديگر ٬  چه ايرادی دارد ؟! مهم تبليغات بعد از برنامه و موج شهرت و افتخاری است که قرار است ما را با خود ببرد !! حالا شما می خواهيد اين را پيشرفت سنگ نوردی در ايران بدانيد يا انحطاط آن ٬ چه اهميتی دارد ...

 

مسير اراکی در ديواره علم کوه : نظرات و ديدگاه ها !

عباس ثابتيان :

راستش وقتی این گزارش را در پیک لجور خواندم دچار گیجی و تردید شدم که آیا گشایش مسیر بر روی دیواره از بالا به پایین در جهان دیواره نوردی متداول است ؟ به منابعی گوناگونی مراجعه کردم و دیدم همه جا مسیر های نو را از پایین به بالا باز میکنند ولی با وجود این در درستی این روش کمتر ، و بیشتر به کمبود اطلاعات خودم شک کردم.
انتشار این پست توسط کلاغها نشان داد که ظاهرا چنین شبهه ای بین سنگ نوردان قدیمی و قهار نیز وجود دارد چرا که در بین وبلاگ های زیادی که مرور میکنم هیچ اظهار نظری در این خصوص ندیدیم...اما سوال :آیا ما اجازه داریم هر جا که نامی از ما نیست بلافاصله دست به کار شده و مسیر تازه به نام خود باز کنیم ؟ از بالا به پایین به دلیل نبود تاکتيک و خسته میشویم و یا حتی از پایین به بالا؟ سنگ نوردانی را دیده ایم که مخالف زخمی کردن سینه کوهستان و نصب رول و ثابت بر روی آن هستند ، ابزارهای غیر مخرب بکار میگیرند و حتی از گچ نیز با اکراه استفاده میکنند ، آیا این روش نباید تا جای ممکن در بین سنگ نوردان رایج گردد؟ و سوال دیگر اینکه آیا بهتر نیست گاهی چنین هزینه ها و زمان و انرژی را برای تعویض رول ها و ثابت های قدیمی و فرسوده و ایمن سازی مسیرهای موجود به کار ببندیم تا حوادثی مانند آنچه در آغاز سال 86 بر روی دیواره شروین اتفاق افتاد تکرار نشوند ؟

 

کوه نورد مشهدی:

... تيم هاي اروپائي وقتي روي علم كوه فعاليت مي كردن مسير رو كاملا با ابزار صعود كردن و وقتي مسير تموم شد حتي يه ميخ هم از خودشون به جا نمي ذاشتن حالا ما بعد از چند سال تو كف موندن مي يائيم و با دلر مسير رول مي كوبيم و اسمشو مي زاريم گشايش مسير و ادعا مي كنيم به خاطر نبودن مسير به نام ما بوده مگه لهستاني ها چندتا ميخ و رول از خودشون بجا گذاشتن كه مسير به نام اونها ثبت شده؟ صعود يه مسير براي اولين بار يعني ثبت شدن اون مسير به نام صعود كننده حالا وقتي قدرت صعود كامل با ابزار رو نداريم بايد با نردبان بالا بريم؟ واقعا دنيا در حال پيش رفت و ما در حال پس رفت هستيم.

 

عباس محمدی :

جای تاسف است که پس از سال ها رکود در کار مسيرگشايی روی ديواره ی علم کوه ، چنين عمل ضد اخلاقی و ضد کوه نوردی را روی ديواره می بينيم . انتظار دارم که جامعه ی کوه نوردی واکنش مناسبی به اين عمل نشان دهد . کارگذاری بيش از ۲۰۰ عدد رول ، در يک مسير سيصد و چند متری ، چيزی فروتر از انحطاط است ...  طناب انداختن از بالا برای بررسی يک مسير و سپس صعود آزاد آن از پايين ، روشی است که به ويژه در کارهای سنگ کوتاه و ورزشی ، متداول است . اما چنين کاری روی ديواره های بلند و به قصد ساده سازی و سوراخ کاری مسير ، مغايرت کامل با اخلاقيات کوه نوردی دارد . از نظر امنيت مسيرهای علم کوه ، يادآور می شوم که تاکنون هيچ کس روی این ديواره بر اثر نبود رل پانچ دچار حادثه نشده است و کسانی که از این دیواره سقوط کرده اند ، کلا به دليل اشتباهات شخصی (subjective) بوده است . نهايت خودخواهی است اگر بخواهيم برای ارضای خودمان ، با درل به جان يک ديواره ی منحصر به فرد کشور بيفتيم .

 

بدون نام:

... چه خوبه ادما به هر کاری در هر زمينه ای منصفانه قضاوت کنن.آیا گفتین ما الان یه مسیر ایمن توی اون دیواره مخوف داریم؟ آیا شما که وظیفه اطلاع رسانی داری ۴ تا مطلب راجع به گشایش نوشتی.شما برای کوهنوردی اين مرز و بوم چی کار کردین که حالا به خودتون اجازه میدین بدون مطالعه کار یه عده رو زیر سوال ببرین؟ . در ضمن آقای محمدی چرا اينقدر جزم برخورد مي کنین.بابا ضد کوهنوردی و انحطاط چيه؟اخه مگه ميشه توی مسيری که همش فيسه و رکابه هر طولی رو ۵ تا رول زد.کاره اينا چيزی از ارزشه کارای شما کم نميکنه...

 

دوستان اراکی در مقدمه گزارش و در توجيه فعاليت خود نوشته اند : ... جای خالی مسيری به نام اراکی ها حس می شد !! بسيار خوب , حرفی نيست . اما شما فقط در نظر بگيريد دوستان کرمانی و اصفهانی و خوزستانی و مازندرانی و خراسانی و آذربايجانی و ... ماهم روزی به همين نتيجه ساده و طبيعی برسند که بله جای مسيری به نام آنها بسيار خالی ست !! و بعد در عملکردی راحت طلبانه ( فرود از بالا ) اقدام به مثلا گشايش مسير نمايند!! می توانيد تصور کنيد حاصل آن چه ابعاد فاجعه آميزی در ديواره علم کوه خواهد داشت ؟ چند سوال : چه اشکالی دارد چند مسير دست نخورده و صعود نشده باقی بماند ؟ آيا ما هيچ تعهد و وظيفه ای در قبال نسل های آينده و پيشرفت سنگ نوردی در آينده نداريم و از هم اکنون باید همه چیز را و به هر قیمت ممکن از آن و به نام خود کنیم ؟آیا این روش ها خودخواهانه نیست ؟ اشاره به امنیت مسیرها می کنید آیا بهتر نیست این کوشش ها و زحمات صرف استاندارد کردن و ایمن سازی مسیرهای موجود شود ؟ ... به نظر کلاغ ها این پیشرفت سنگ نوردی ایران نیست . انحطاط آن است !

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦


محمد اوراز٬علی پارسائی : ترويج مرگ طلبی در کوه نوردی دولتی !

نوشتار زير از آرشيو وبلاگ در ستايش سکوت و سپيدی انتخاب شده است . اين نوشتار نقد گونه ای بود بر ديدگاه های علی پارسايی در توجيه و تطهير بی توجهی و عدم پای بندی کوه نوردان دولتی ايران به اصول و بنيان های علمی ـ فنی و انسانی ( آنجا که عملکردی غير اخلاقی و غير مسئولانه در قبال سلامتی و جان ديگر اعضای تيم دارد ) در ورزش کوه نوردی . نگاه مرگ طلبانه ای که در سخنان ٬ گفته ها و عملکرد محمد اوراز به روشنی خود را نشان می داد . نگاه مرگ طلبانه ای که اصول و بنيان های علمی و فنی اين ورزش را به بازی می گرفت و نقد و بررسی آن ٬ در هياهو و جنجال های بعد از حادثه ی گاشربروم و آن سنت کهنه و رسم رايج حماسه سازی و قهرمان پروری ٬ فراموش شد :

« روزنامه شرق  روز دوشنبه ۲۶ مرداد ۸۳ همراه با ويژه نامه ای در باره المپيک ۲۰۰۴ آتن انتشار يافت . در اين ويژه نامه مطلبی وجود داشت با عنوان اورست يونانی ها  نوشته ي علی پارسايی  که ابتدا  ضمن اشاره به شعار جاودانی المپيک يعنی سريع تر  قوی تر  بالاتر  به ارايه خبر صعود کوهنوردان کشور يونان به قله اورست پرداخته بود . و اينکه :  آنان در صعودی ملی قصد نمودند پرچم المپيک و يونان را توامان بر فراز اين بلندترين کوه دنيا به اهتزاز در آورند تا اين کار سمبلی باشد بر آرزوی ديرينه تمام کسانی که در راه المپيک کوشيده اند و در ادامه ی نوشتار به چگونگی اين صعود و بيان انگيزه ها و مناسبت آن توسط کوهنوردان يونانی  اشاره می شود  و ديگر مسايلی كه به واقع ترجمه ی خبرهای برگرفته شده از پايگاه اينترنتی كوهنوردان يونانی است و داراي تناسبی منطقی با تيتر مطلب يعنی اورست يونانی ها

اما در ادامه ی اين نوشتار علی پارسايی به معرفی قله اورست و دشواری های صعود آن می پردازد و با نقل توصيف محمد اوراز از کمپ اصلی اورست : ... شخــــــص وقتی به اينجا پا می گذارد خيال می کند از هستی بريده و به نيستی قدم گذاشته است . اگر کسی جسارت شوخی با مرگ را نداشته باشد به طور حتم اگر شکار طبيعت خشن نشود دق مرگ خواهد شد . کسانی که قصد صعود قله را دارند بايد مرگ را به تمسخر بگيرند در غير اين صورت جريان وارونه خواهد شد ... نتيجه می گيرد که : و اين بلند نظری و سخره گرفتن سختی ها  ( جالب است که اوراز به صراحت از سخره گرفتن مرگ سخن می گويد و علی پارسايی خيلی راحت آن را به سخره گرفتن سخــتی ها تغیير می د هد ) برای نيل به هدف شايد راز همان شعار جاودانی المپيک باشد : سريع تر قوی تر بالاتر .

و براستی بيان نگرش و ديدگاه شخصی( و البته قابل احترام ) محمد اوراز چه ربطی به خبر صعود کوهنوردان يونانی و مناسبت آن و در مطلبی با تيتر اورست يونانی ها دارد ؟  و چرا بايد اين نگاه و اين استنباط شخصی را به کليت اين ورزش ( کوهنوردی ) و به تمامی کوهنوردان تعميم داد ؟ و يا اينکه به سخره گرفتن مرگ چه ربطی به بلند نظری دارد  ؟ مگر نه اينکه حتی با وجود نگرشی اين چنين محمد اوراز در گاشربروم ۱  ــ و به تعبير خودش ــ شکار طبيعت خشن شد ! در فصلنامه کوه شماره ۳۳ حسن نجاريان در باره حادثه گاشربروم چنين می گويد : ... چند بار به محمد تذکر می دهم که حجم برف زياد شده که متاسفانه توجه نمی کند و داد می زند بهمن با ما کار ندارد ...  گفتم : محمد با توجه به بارش شديد برف و اين مسير فنی ما حتی اگر قله را صعود کنيم در برگشت به مشکل خواهيم خورد بهتر است برگرديم ... که در جواب گفت : تا قله راهی نيست بچه ها منتظر صعود ما هستند  و به مقبل داد زد که حمايت کن و در جاهای دشوار سر طناب را از خودت باز کن . و راه می افتد و باز گفتم : محمد بی سيم را بده من با اقبال صحبت کنم که نگاهی از روی بی ميلی می کند و ادامه می دهد ... بله درست است اينکه  بهمن با ما کاری ندارد و يا در جاهای دشوار سر طناب را از خودت باز کن و ... به روشنی همان سخره گرفتن مرگ است  اما چه ربطی به بلند نظری دارد ؟ و... »

از آرشيو وبلاگ : در ستايش سکوت و سپيدی

 

*************************************

 

از علی پارسائی بايد به عنوان يکی از چهره های فعال در دستگاه صادق آقاجانی و يکی از همکاران حسن صالحی مقدم در فصلنامه کوه نام برد . بعد از انتشار مجموعه نقدهائی که نسبت به ديدگاه ها و عملکرد او در وبلاگ سکوت و سپيدی صورت گرفت ٬ روزی با محل کار کلاغ ها ...تماس گرفته و طی مکالمه ای يک طرفه و حدود ۴۵  ثانيه ای ضمن فحاشی های رکيک و زننده ٬ به تهديد کلاغ ها ... می پردازد : « ... آدرست را پيدا کرده ام ... چند تا افغانی می فرستم تا حسابت را برسند ...  می گويم چنان انگشتانت را قلم کنند که ديگر نتوانی روی کيبورد تایپ کنی !! ... »  . اين مکالمه ۴۵ ثانيه ای ( که به موقع ضبط شد ) و اين سخنان ٬ به واقع  نمايش کامل و بی نقصی  از وجود فرهنگی منحط و لمپنيسمی شرم آور در نزد عده ای از فعالان دستگاه دولتی کوه نوردی ايران بود . فحاشی های رکيک و زننده ی اين مثلا مربی فدراسيون کوه نوردی و يکی از نويسندگان تنها مجله ی تخصصی کوه در ايران ٬ قابل انتشار نيست اما فايل صوتی تهديدهايی که از سر ناتوانی و درماندگی بيان شد ٬ می تواند ــ در صورت ضرورت ــ در اين وبلاگ قرار گيرد .

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦


بازی سرخوشانه : صعود مشترک تعدادی از وبلاگ نويسان کوه نورد !

        

در باره ی سومين برنامه ی مشترک جمعی از وبلاگ نويسان عرصه ی کوه و کوه نوردی که باطراحی و سازمان دهی از طرف حامد حصاری ٬ حميدرضا وطن خواه ٬ آنا فراهانی ٬ علی عبدالهی ٬ فرشيد فاريابی و طی روزهای چهارشنبه ۳۱/۵/۸۶ تا جمعه ۲/۶/۸۶ برای صعود قله دماوند اجرا شد و همچنين پاره ای نظرات و ديـــــدگاه های سرپرست آن يعنی آنا فراهانی ٬ به ذکر چند نکته می پردازيم : 

۱ـ برنامه ريزی و سازمان دهی صعودی مشترک با تعداد ۳۶ نفر آن هم برای دست يابی بر مرتفع ترين قله ی ايران ٬ به يقين نمی تواند عاری از نقاط ضعف و اشکالاتی اساسی در مراحل قبل و حين اجرای برنامه باشد . وجود اين نارسايی ها و مشکلات در برنامه هايی از اين دست و پر جمعيت ٬ بسيار طبيعی و عادی است . اما آنچه که می تواند غير طبيعی و البته سوال برانگيز باشد ٬ تلاش برای سرپوش نهادن و انکار نقاط ضعف و اشکالات برنامه است ! « ... نمیدانم چرا بعضی اصرار دارند وانمود کنند این برنامه ضعیف بود و مشکلات فراوان داشت. به نظر من اصلا چنين چيزي نبود... آنا فراهانی ـ بخش پيام های سرود کوهستان » در شرايطی که بعد از اجرای برنامه ٬ در نوشته ها و يادداشت های تعدادی از شرکت کنندگان در برنامه آشکارا  و  البته به صورتی کلی به وجود ضعف ها و مشکلات اشاره شده است ٬ بيان چنين جملاتی از طرف آنا فراهانی به عنوان سرپرست می تواند غير طبيعی و سوال برانگيز باشد .

۲ـ آنا فراهانی نوشته است : « اگر بپذیریم که این برنامه يك صعود همایشی بود ... نه برنامه ای با هدف فتح! ...  اين برنامه يک گرد هم آيی دوستانه و ديدار و آشنايی بود نه رقابت و مسابقه برای رسيدن به قله...» ارائه ی چنين ديدگاهی نسبت به برنامه ای که اجرا شد ٬ ضمن آنکه روشنگر تناقضات درونی مجريان و برنامه ريزان( حامد حصاری ٬ حميدرضا وطن خواه ٬ آنا فراهانی ٬ علی عبدالهی ٬ فرشيد فاريابی ) نيز می باشد ٬ در شرايطی که در کليه مراحل تبليغاتی و تدارکاتی پيش از اجرای برنامه بر واژه هايی مانند صعود و پای نهادن بر فراز بام ايران و ... تاکيد می شد ٬ اکنون و پس از اجرای برنامه نمی تواند چندان صادقانه و منطقی و قابل پذيرش باشد . در اشاره به تناقضات درونی مجريان و برنامه ريزان نيز بايد گفت : برای دست يابی به اهدافی مانند ـ آنچه خودتان می گوييد ـ گردهم آيی دوستانه و ديدار و آشنايی و ... انتخاب بلندترين کوه ايران و اجرای برنامه ای کم و بيش سخت و دشوار ٬ فقط می تواند ناشی از سردرگمی و آشفتگی مجريان و برنامه ريزان در تعيين هدف برای چنين صعود مشترکی باشد . تقابل و تضادی که ميان تمايلات اغلب شرکت کنندگان و خواست اوليه مجريان و برنامه ريزان يعنی صعود وجود دارد به وضوح در نوشته های آنا فراهانی ديده می شود :  « ... اکثريت اعضای تيم با يک جلسه گفتگو موافق تر بودند » در اينجا لازم است توجه آنا فراهانی و ديگر دوستان را به يکی از اصول و نکات تئوريک در سرپرستی و اجرای برنامه های کوه نوردی جلب نماييم : برای اجرای برنامه های بيش از يک روز ٬ برای اجرای برنامه هايی در ارتفاعات بالا  و کم و بيش دشوار مانند دماوند ٬ شناخت قبلی نسبت به افراد شرکت کننده و آگاهی از توان و ظرفيت های روحی و جسمی آنان يک ضرورت انکارناپذير محسوب می شود . جمع آوری افرادی از گوشه و کنار ايران و فقط تحت عنوان وب نويسان کوه نورد و سپس اقدام برای اجرای برنامه ای چند روزه و در کوهی بلند مانند دماوند ٬ فقط می تواند اشتباهی اساسی و ناشی از بی تجربگی مجريان و برنامه ريزان تلقی شود . اصول و بنيان های اين ورزش را هيچگاه فراموش نکنيد . بی توجهی و سهل انگاری نسبت به اين موضوع می تواند زمينه ساز اتفاقات و رويدادهای ناگواری در برنامه های کوه نوردی باشد .

۳ـ  در گزارش وبلاگ سایپا آمده است : « پس از طی مسیر حدود نیم ساعت ٬ سه نفر از دوستان از تذکر عقب دار رنجیده و برگشتند » و همچنين آنا فراهانی می نويسد : « ... به جز چند نفری که در گروه تنش ايجاد ميکردند ... »  و  «  از سه نفر وبلاگ نويسي كه بدون موافقت سرپرست به تنهايي اقدام به صعود كردند و از تيم جدا شدند ... »‌ می گويد . تبعيت از سرپرستی در شرايط معمولی و اضطراری يکی ديگر از اصول مسلم و ضروری اين ورزش  است و بی شک عملکرد چنين اشخاصی را بايستی ناشی از همان فقر بنيان های فرهنگی و آموزشی دانست . در تيم های پرجمعيت همواره زمينه ی مستعدی برای حرکت های فردی و خودنمايی های کودکانه ی افرادی که درک درستی از جوهر و منش صعودهای جمعی کوه نوردی ندارند و يا از مشکلاتی درونی مانند خودشيفتگی مفرط(!)و ... رنج می برند بــوجود می آيد و مــــــوجب اختلال و بحران در روند کار سرپرستی و فعاليت جمعی می شود . قطعا رويارويی با چنين مشکلاتی در جريان اجــــــرای يک برنامه چند روزه ٬ فقط می تواند موجب توجه هر بيشتر به آن اصلی شود که در بخش ۲ به آن اشاره شد يعنی ضرورت شناخت و آگاهی قبلی از توان و ظرفيت های روحی و جسمی افراد .

۴ـ  آنا فراهانی در انتهای يادداشت خود نوشته است : « حتي اگر دوستان اعتراضي در بالا بودن سرعت حركت داشتند و اينكه تيم چند قسمت شده بود (دو قسمت !) بايد عرض كنم سرعت تيم پايين تر از حد استاندارد كوهپيمايي حتي پايين تر از حد استاندارد اكوتور بود. گروه هر يكساعت زير 400 متر ارتفاع ميگرفت و ارتفاع 1200 متري گوسفندسرا تا بارگاه 4ساعت و نيم طول كشيد كه از نظر فني خطاست و تيمي كه كند تر از اين سرعت حركت كند از نظر فني نبايد صعود كند »  صدور چنين احکام و فتواهايی من در آوردی (!) ٬ غير علمی و زيان بار از طرف آنا فراهانی فقط می تواند در جهت اثبات عدم صلاحيت و شايستگی او برای سرپرستی چنين برنامه ی بزرگی کارکرد داشته باشد . مطالعه ی اطلاعات کميسيون پزشکی اتحاديه بين المللی کوه نوردی UIAA  و کسب پاره ای از آگاهی های علمی در مورد عوامل اصلی بيماری کوه گرفتگی و نشانه های آن را به آنا فراهانی و دوستانش توصيه می کنيم . سرعت صعود يکی از چهار عامل اصلی در بروز بيماری کوه گرفتگی است و به همين دليل ـ و به خصوص برای تيم های پرجمعيت ـ اصل و قانونی برای سرپرستان وجود دارد که : بمنظور دست يابی به بالاترين کيفيت تطبيق دهی بدن با شرايط ارتفاع يا به اصطلاح هم هوايی و در نزد بيشترين افراد تيم ( کميت ) از رفتن سريع به ارتفاعات بلند خودداری کنيد ! صعود آهسته و تدريجی به بدن افراد کمک می کند تا اندازه ای خود را با شرايط تازه تطبيق دهند و مثلا در پناهگاه های دماوند و در ارتفاعات بالای چهار هزار متر ٬ کمـــــــــــــتر شاهد علائمی مانند سردرد ٬ بی خوابی ٬ بی اشتهايی ٬ سرگيجه ٬ حالت تهوع و ... در دوستانی باشيم که بسياری از آنان را بدون کمترين آگاهی و شناخت قبلی از گوشه و کنار کشور دعوت کرده و در عرض چند ساعت ٬ در ارتفاعی بالای چهار هزار متر قرارشان داده ايم !! 

۵ـ  لطفا مراقب باشيد ميان حرف و عمل تان تضاد و تقابلی وجود نداشته باشد . بعد از انجام دومين صعود مشترک ٬ در بيانيه ای که بــــــــــه قلم مهــــــری جعفری تهيه شده بود و در بند ۶ گفتيد که : « صعودهای سراسری با شرکت افراد زیاد در کوهستان که از طرف نهادها و سازمان‌ها و گاه حتا از طرف متولیان این ورزش به مناسبت‌های مختلف و حتا در قله‌های بلند برگزار می‌شود نتیجه‌ای جز تخریب و فرسودگی خاک و آسیب رساندن به خود این افراد که اغلب فاقد آموزش‌های لازم هستند، نخواهد داشت » و به نظر می رسد اکنون با انجام صعود های سراسری و پرجمعيت ٬ حتی در قله های بلند ٬ خود در همان مسيری حرکت می کنيد که در نقد و نفی آن بيانيه داده ايد !! شعار دادن و طرح ادعاهای پوشالی و بی محتوا ٬ چندان زيبنده ی وبلاگ نويسان کوه نورد نيست . لطفا مراقب باشيد !

۶ـ آنـــــــــا فراهانی در حال حاضر يکی از جدی ترين  و فعال ترين وبلاگ نويسان کوه نورد است . او  در آغاز راهی دشوار و پـــــــر مخاطره قرار دارد  . برايش از صميم قلب ٬ هوشياری و موفقيت و سربلندی  آرزو می کنيم .

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۱۱:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ شهریور ۱۳۸٦


پرده ی آخر : فريب افکار عمومی !!

 

 

 

 

 

 کاظم فريديان و دوستان باشگاه دماوندی اش ٬ پرده ی آخر نمايش تبليغاتی خود را آغاز کرده اند . آنها حتی توانستند خبرنگاران و نمايندگان نهادهايی مانند صدا و سيمای دولتی و واحد مرکزی خبر را نيز فريب دهند . روز چهارشنبه و در بخش اخبار ورزشی تلويزيون ٬  خبرنگار بی خبر از همه جا (!) و فريب خورده ی واحد مرکزی خبر ٬ با شور و هيجان از اهتزاز پرچم مقدس جمهوری اسلامی بر فراز دومين قله ی مرتفع جهان ٬ توسط اين کوه نورد ايرانی سخن می گفت !!

چرا کاظم فريديان نمی تواند عملکرد روشن و صادقانه ای در کوه نوردی ايران داشته باشد ؟

در ادامه ی ريا کاری و فرصت طلبی تشکيلاتی کاظم فريديان و دوستان باشگاه دماوندی اش و آنچه که ما آن را : تلاش برای فريب افکار عمومی می خوانيم ٬ آنها جمع آوری کليه ی عکس های فاتح خود را بر فراز قله ی k2 آغاز کرده اند ! باورتان می شود ؟ به وبلاگ « باشگاه ما» مراجعه کنيد و ببينيد چگونه نسبت به حذف تمامی عکس های قبل از حرکت در محل باشگاه و هنگام بدرقه در فرودگاه و مهمتر از همه : عکس قهرمان شان بر فراز قله ( عکس زير )  اقدام شده است !!

 

 

 

 

 فريب افکار عمومی و دستگاه های دولتی ٬ مضمون و محتوای آخرين پرده ی نمايش کاظم فريديان و دوستان باشگاه دماوندی اش را تشکيل می دهد . آنها می خواهند با حذف عکس مسئله دار (!)بالا از وبلاگ رسمی باشگاه دماوند٬ به ديگر اهداف منفعت طلبانه و تبليغاتی خود دست يابند .

و بــــــراستی چرا کاظم فريديان نمی تواند عملکرد روشن و صادقانه ای در کوه نوردی ايران داشته باشد ؟ ريشه های اخلاقی و فرهنگی اين موضوع را در کجا بايد جست و جو کرد ؟

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦


کاظم فريديان : قهرمان ملی ٬ فرصت طلب ٬ رياکار !

 

 

 

 

 

 

۱ـ برنامه ی مستقل کاظم فريديان در صعود به دومين قله ی مرتفع جهان ( k2 ) دارای ارزش هایی انکارناپذير و قابل تحسين و احترام به لحاظ ورزشی و تاريخی می باشد . او توانست در حرکتی بسيار دشوار ٬ نام خود را به عنوان اولين ايرانی صعود کننده به يکی از سخت ترين کوه های جهان ( و البته نه از : يکی از سخت ترين مسيرهای آن ) در تاريخ کوه نوردی ايران به ثبت برساند .

۲ـ اشاره و تاکيد بر جنبه های ارزشمند ورزشی و تاريخی صعود فريديان به معنای ناديده گرفتن و چشم پوشی از خصلت هايی مانند فرصت طلبی و ريا کاری و ديگر نقاط تيره و منفی در عملکرد حال و گذشته ی او نيست و نبايد هم باشد .

۳ـ عکسی که از کاظم فريديان بر فراز k2 در وبلاگ باشگاه دماوندی ها منتشر شد با نکته ی بسيار جالبی همراه بود : پرچم سه رنگ ايران که بجای نشان رسمی نظام حکومتی ٬ نام ايران با حروف بزرگ لاتين روی آن نقش بسته است ! پرچمی که مدتها قبل از حرکت تهيه شده بود و تمام عکس های يادگاری در محل باشگاه دماوند و فرودگاه را با آن گرفته بودند . به نظر می رسد با اين عـــــــــــکس که زنجيره ای از دلالت های معنايی آشکار و روشن را با خود دارد ٬ کاظم فريديان و ديگر دماوندی ها توانسته اند مواضع و ديدگاه انتقادی و يا اعتراضی خود را نسبت به نظام سياسی حاکم و يا نسبت به شکل و مضمون عربی نشان رسمی اين نظام در ميانه ی پرچم سه رنگ کشور٬ برای همگان بيان کنند . اما بـــــــــــراستی اين گـــــونه است و می توانيم با فرامـــــــــوش کردن تمام گذشته ی اين آدم ها ٬ حــــرکت کاظم فـــــــــــــريديان و دوستان دمــــــاوندی اش را برای يک بار هم که شده ٬ کنشی جدی و دارای اصالت به شمار بيـــــاوريم ؟

۴ـ در اين چند روز اخير و در ميانه ی هياهو و جنجال های تبليغاتی دماوندی ها ٬ دو واقعه به روشنی نشان داد که اعتماد به فريديان و دمـــــــــــاوندی ها همچنان از خطاهای غير قابل گذشت محسوب می شود !! و حرکتی که با پرچم ابداعی خود انجام داده اند تا چه اندازه غير واقعی ٬ سطحی و نمايشی است .

واقعه و خبر اول : روز چهـــارشنبه ۱۰/۵/۸۶ در ميانه ی جلسه ی ماهانه ی انجمن کوه نوردان ٬ سهند عقدايی ( عضو باشگاه دماوند و دوست نزديک فريديان) ذوق زده و با هيجانی خاص آخرين خبر رسيده از قهرمان باشگاه شان را برای حاضرين اعلام کرد . اين خبر ٬ ديدار کاظم با سفير جمهوری اسلامی در پاکستان و سپس شرکت در مهمانی شام سفير بود .

واقعه و خبر دوم :  دماوندی ها ٬ در جريان راه اندازی کميته استقبال از کاظم و تلاشی که برای همراه کردن افراد و گروه ها انجام می دادند روی استفاده از نام و امکانات فدراسيون کوه نوردی جمهوری اسلامی به عنوان قدمی تبليغاتی و موثر بسيار حساب می کردند . اما و طبق خبری که توسط يکی از اعضای اين مثلا ستاد استقبال به کلاغ ها ... داده شد برای اين کار ابتدا با کاظم تماس گرفته و او را در جريان وقايع و مسايل نحوه و چگونگی تبليغات استقبال قرار داده و همچنين تصميم خود مبنی بر دعوت از فدراسيون را به او اطلاع می دهند . نکته ی جالب اما در پاسخی ست که توسط فريديان عنوان می شود : ... از آنجا که قصد دارد نامش را در چهارچوب ضوابط و معيارهای کميته المپيک و سازمان تربيت بدنی به عنوان قهرمان ملی به ثبت برساند بنابراين از حضور و حمايت هر چه بيشتر نهادها و شخصيت های دولتی استقبال می کند ( نقل به مضمون ) !! و بلافاصله پس از تائيد کاظم فريديان ٬ رايـــــــزنی آغاز ٬ نظــــر مساعد و حمايت فدراسيون دولتی جلب و برگه های تبليغاتی منتشر می شود :

 

 

 

 

 

۵ـ به کاظم فريديان و تشکيلات باشگاه دماوند : اگر برای ادامه فعاليت و حيات تشکيلات ورزشی خود تا اين اندازه محتاج به نان دولتی هستيد ٬ اگر برای اثبات افتخار و بزرگی کاری که انجام داده ايد به ديداری رسمی با مقامی دولتی در اندازه های سفير نياز داريد و خبر آن را سراسيمه به تهران مخابره می کنيد ٬ اگر برايتان قرار گرفتن در چهارچوب ضوابط و معيارهای نهادهايی دولتی مانند کميته المپيک و سازمان تربيت بدنی و سپس کسب عنوان قهرمان ملی و بهره از امکاناتی که بدنبال آن مهيا می شود مهم است ٬ اگر ... ٬ اگر ... ٬ ديگر اين اداها و بازی های نمايشی ( عدم استفاده از پرچم و نشان رسمی نظام حکومتی )  برای چيست ؟ چه کسی را می خواهيد فريب دهيد ؟ به آنچه در ظاهر می خواهيد وانمود کنيد و آنچه بعد در عمل انجام می دهيد جز فرصت طلبی و رياکاری چه نام ديگری می توان نهاد ؟

۶ـ بررسی عملکرد کاظم فريديان از جنبه های اخلاقی و فرهنگی  ما را به نقطه هایی بسيار تلخ و سياه در کوه نوردی ايران می رساند. 

الف : اشتباهات مرگبار در سرپرستی برنامه ی غار پراو و فاجعه ای تراژيک که به از دست رفتن دو کوه نورد جوان منجر شد و سپس سکوت و سکوت و سکوت در برابر تمام تلاش هايی که برای تحريف واقعيت های آن برنامه و دروغ به افکار عمومی توسط دوستانش آغاز شد ( يک نمونه از تحريف واقعيت های برنامه پراو و دروغ های آشکار نسبت به آن را می توانيد در گاهنامه ی داخلی انجمن ـ شماره ۱۲ ببينيد . در جدول پيمايش های غار پراو در يک نگاه ٬ در رديف ۳۴ يک برنامه به نام و سرپرستی کاظم فريديان نوشته اند و ذکر افتخار اينکه اولين بانو در اين برنامه به انتهای غار دست يافت و در رديف ۳۵ يک برنامه به نام و سرپرستی امير احمدی آورده اند و اينکه در اين برنامه او و ويکتوريا کيانی راد کشته شدند !! کثيف ترين و رذيلانه ترين دروغی که می توان برای تحريف حقيقت تلخ آن فاجعه به زبان آورد . فکر می کنيد مسئول تهيه و انتشار اين ويژه نامه ی انجمن کوه نوردان چه کسی بود ؟ سهند عقدايی دوست صميمی و نزديک کاظم!!) .

ب : تلاش برای فريب افکار عمومی در اعلام خبر دروغ صعود قله اصلی برودپيک و بعد که حقيقت خيلی زود روشن شد : « ... در کمپ اصلی جو به گونه ای بود که خودم هم باورم شده بود که قله را صعود کرده ام !! »  ( از متن ضبط شده ی گفت و گو فريديان با کلاغ ها )

۷ـ در سال ۸۱ و بعد از حادثه ی غار پراو ٬ هيئت کارشناسی باشگاه دماوند به سرپرستی علی جوانشاد و با همکاری مستقيم و کمک تعدادی از اعضای با تجربه و فنی باشگاه ٬ نظر خود را در باره کاظم فريديان اين گونه بيان کرد : « ... به نظر اين هيئت ريسک پذيری ايشان هميشه جلوتر و بالاتر از منطق شان است . با توجه به صفاتی که از ايشان نقل شده و مورد بررسی قرار گرفته ٬ همه فنون و حرکت های ورزش کوه نوردی از نظر ايشان ساده و بی اهميت است و با توجه به عدم اهميت به موارد اصولی فنی بيشتر دچار سانحه شده و خطر را به جان می خرد . همه چيز از نظر ايشان در برنامه ها ساده و بی اهميت است ...مجموع گزارشات٬تحقيقات و مستندات حادثه غار پراو ـ انتشارات باشگاه دماوند ۱۳۸۱ »

۸ـ اشاره و تاکيد بر جنبه های ارزشمند ورزشی و تاريخی صعود فريديان به معنای ناديده گرفتن و چشم پوشی از خصلت هايی مانند فرصت طلبی و ريا کاری و ديگر نقاط تيره و منفی در عملکرد حال و گذشته ی او نيست و نبايد هم باشد .

۹ـ به ما می گويند : فرصت طلبی و رياکاری از ويژه گی های طبيعی روزگاری ست که در آن زندگی می کنيم و از ما می خواهند : آن را بپذيريم . به آن عادت کنيم . با آن کنار بياييم ... به ما می گويند : اگر فرشيد فاريابی که شعارها و ادعاهای روشنفکرانه و اصلاح طلبانه اش گوش فلک را کر کرده ٬ آن چنان در پيش پای فردی مانند ناطـــــــــق نوری و به بهانه عکس رسمی زانو و لبخند می زند ٬ اين ويژه گی روزگاری ست که که در آن زندگی می کنيم . اگر عباس جعفری ژست های مخالف و انقلابی به خود می گيرد و بعد حاضر است برای تبليغات شرکتی فرامليتی و وابسته به سرمايه داری جهانی تا پای جان در خيابان های ايتاليا بدود ٬ ايــــــن ويژه گی روزگــــــــاری ست که در آن زندگی می کنيم . اگر کاظم فريديان و باشگاه دماوندی ها با پرچم ابداعی شان می خواهند وانمود کنند که ... و بعد ... اين ويژه گی روزگاری ست که در آن زندگی می کنيم . به يقين در تمامی آنچه به ما می گويند بايد جوهری از حقيقت وجود داشته باشد . اما اينکه کلاغ ها نمی توانند اين ويژه گی را بپذيرند ٬ به آن عادت کنند و با آن کنار بيايند ٬ شايد فقط به اين دليل باشد که روزگارشان ٬ اين روزگار نيست ! همين !

  
نویسنده : سکوت و سپیدی ; ساعت ۱:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٦